تبليغاتX
آرمان پاتر


آرمان پاتر
هری پاتر،سینما،ادبیات،زندگی نامه بازیگران،دانلود،کتابهای رایگان،دارن شان،راز داوینچی،اراگون،آرتميس
شیفتگان خدمت- تشنگان قدرت: یادداشتـی بر گلادیاتـور
موضوع: سینما جمعه بیست و ششم بهمن 1386 12:28

مفاهیم در ساختاری زیبا، اثرگذار و جاودان می‌شوند. رنگ‌های گرم و شاد در طی فیلم کمک شایانی به اثربخشی نبردهای گوناگون می‌کند. دکور و لباس به نحو مطلوبی حکومت با عظمت امپراتوری را جلوه‌گر می‌سازند. نبردهای گلادیاتوری و کشمکش‌های داستانی، بر جذابیت فیلم می‌افزاید. بدین‌سان فیلمی به یاد ماندنی از سینمای تاریخی ساخته می‌شود که چند دهه بر تارک سینمای جهان می‌درخشد و هنوز بینندگان بسیاری را مجذوب خویش می‌گرداند. این درخشندگی نه از آن رو است که تصویر زیبا و صحنه‌های مهیج را در بردارد که کودکان و عوام را بفریبد، بلکه این ابزار را به خدمت می‌گیرد تا داستانی پر آب چشم بسراید.

پسری قاتل پدر و نابودگر قهرمان ملی روم می‌گردد تا حسادت، کمبودهای روانی و جاه طلبی خویش را التیام بخشد. واقعیتی که سلاطین و حکومت‌های بسیار در عرصه‌ي تاریخ، گواه آن می‌باشند. فیلم، در دورانی ساخته می‌شود که حکومت‌های زور و سلطه در اقصی نقاط جهان وجود دارند و ندای آزادی و آزادی‌خواهی و استقلال به‌گونه‌ای پررنگ‌تر از امروز می‌باشد. امروز بسیاری از کشورهای آن دوران آزادی و استقلال خویش را طلب نموده‌اند و به ظاهر دارا می‌باشند. تمامی آرزومندان آزادی از آن دوران تاکنون به سادگی با فیلم ارتباط برقرار می‌سازند تا لحظه‌ای عطش خویش را فرونشانند.

"مارکوس" دانا حکومتی بر مبنای عقل و درایت پی می‌ریزد که خودکامگی و فردگگلادياتورGladiatorرایی در آن راهی ندارد بلکه "سنا" - نمایندگان فرهیخته‌ي مردم - برای مشکلات جامعه به رایزنی می‌پردازند. او سنت دیرین گلادیاتوری، مظهر وحشی‌گری بشر را برمی‌چیند. گلادیاتوری به وضوح گامی فراتر از بردگی، کشتن انسانها به دست یکدیگر برای زیستن، و پست‌تر از نبرد مشابه در جانوران است. گلادیاتوری نمایش‌های مهیج ترویج‌یافته درباریان برای فریفتن رعایا است.

"مارکوس" در کهولت سن به فکر آن است که حکومت را به کسی بسپارد تا امتداد یابد. چه کس بهتر از آنان که در راه وطن بدون چشم داشتی جان‌فشانی کرده و از خون خویش دریغ ننموده به حفاظت آن می‌پردازد. آری بنیان حکومت موروثی را باید برچید و حکومت را به صالحان سپرد. از "مـاکسیموس"، مردی شریف و دلاور نامی روم می‌خواهد پس از مرگ او تا کسب تکلیف "سنا"، مملکت را رهبری کند. او می‌پذیرد تا در میدانی دیگر خدمتی دیگر کند گرچه دیدن زن و فرزندش برای او مهمتر از حکومت کردن است.

خفتگان و خوشگذرانان دوران سختی، از راه می‌رسند، آنان که گامی هرچند کوچک برای این امپراتوری عظیم برنداشته و همواره خواب مقام و منزلت را دیده‌اند. فرزند شاه احساس حقارت و حسادت خویش را با جاه طلبی درمی‌آمیزد. شراکت در سلطنت، مظهر قدرت مطلق و آرزوی دیرین خویش را برنمی‌تابد. بدین سان دگربار پدری دانا به دست پسری جاهل، حریص و قدرت طلب در خون می‌غلتد و گفتار مکرر تاریخ را در جلوی چشم بیننده نمایان می‌سازد. تصویری که تا اعماق ذهن نفوذ می‌کند و برای سالیان سال فراموش نمی‌شود. تصویری که حقیقت (ورای واقعیت) را برملا می‌سازد و بیننده‌ي کنجکاو را به فکر می‌دارد که سیاست را ظاهری است و پنهانی.

او بر کشوری طاعون زده حکومت می‌کند بدون آن‌که به طاعون‌زده‌ای نزدیک شود. تصمیم به انحلال "سنا" می‌گیرد. "سنا"ی دلسوز که برای مشکلات مردم می‌اندیشد لیکن متهم به بهتر خوردن می‌باشد. امروز جایی برای متفکران و فرهیختگان در "سنا" و رایزنی در حکومت نیست. حال از ترس برادر (امپراتور) نمی‌توانی برای مرگ پدر گریه کنی، برده‌دار کفتارصفت پس از 5 سال دوری باز می‌گردد زیرا که سنت گذشتگان و بازی‌های مذموم مترود شده دیروزین باز پروده می‌شوند. آری باید مردم را فریفت تا حکومت پا برجا بماند. آری مردم برای سرگرمی خویش مبارزه می‌خواهند و امپراتور به آنان مبارزه و کشتن بردگان را اهدا می‌کند که همان سنت منسوخ گذشته است. اگر مبارزه‌ي شرافتمندانه وجود ندارد لیکن نظاره کشتار وحشیانه بردگان را پیش‌کش می‌کنیم تا هیجانات مردم فروکش کند. امروز جنگ‌های افتخار آفرین سالیان دور را در قالب نمادهای وحشیانه‌ي دروغین جلوه‌گر می‌سازیم تا مردم لحظه‌ای خویش را بفریبند. این مردم نابخردانه مکان زیبای مبارزه را ساخته‌اند تا مکانی برای فریب خودشان باشد. مکانی زیبا به دست مردم برای فریب مردم!! بیننده‌ي فیلم نیز نظاره‌گر این نبرد اما آگاه و گریزان از دام درباریان!! از نگاه روان‌شناسانه‌ي بیننده در ایفای دو نقش می‌باشد: همراهی با توده مردم تماشاگر میدان و تحلیل‌گر ماجرا بر اساس دانایی خویش.

 دلاور افتخار آفرین دیروزین روم در قالب برده و گلادیاتور در میدان برای خوشگذرانی مردم باید مبارزه کند. این مبارزه را نیز می‌برد و برده‌ي گمنام دوباره مشهور می‌شود. امپراتور جاه طلب به دیدن گلادیاتور در میدان می‌آید تا او نیز سهیم محبوبیت گلادیاتور شود. بدین‌سان رودررویی شیفتگان خدمت با تشنه‌گان قدرت شکل می‌گیرد. دلاور روم از کشتن سر باز می‌زند تا شفقت را به یاد مردم آورد و مردم با فشار خویش در جایی دیگر زنده ماندن قهرمان واقعی میادین روم را طلب می‌کنند. حسادت و جاه طلبی امپراتور مجدداً اوج می‌گیرد لیکن بازنده‌ي نهایی اوست و در نهایت با حقارت می‌میرد. صحنه‌ي پایانی، نبرد دلاور خدمتگزار با امپراتور جاه طلب را به نمایش می‌گذارد تا تمام مخاطبان را مجذوب فیلم گرداند و عطش آنان را سیراب گرداند و هر دو می‌میرند یکی با ذلت و دیگری با آرزوی برپایی حکومت عقل و عدل، آرزوی دیرین بشریت.

بدین‌سان گلادیاتور با بیان مضامین عمیق و پر فراز و نشیب در قالب تصاویر عظیم و زیبا هر بیننده‌ای را مجذوب خود می‌کند تا با کنکاش در این مضامین، آرزوهای دیـرین بشری، همزاد پنـداری کند.گـرچه فیلم براساس قهرمان‌سازی و قهرمان‌پروی شکل می‌یابد لیکن از حضور و نقش مردم نیز غافل نمی‌ماند و در صحنه تقاضای مردم برای زنده ماندن "ماکسیموس" این مهم را به نمایش می‌گذارد.

منبع : آگاه فیلم

برای مشاهده تصاویری زیبا از فیلم گلادیاتور به ادامه مطلب بروید:


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری | لینک ثابت |

غارهای پولادین
موضوع: ادبیات دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 11:21

سلام.ابتدا از تاخير بسيار در به روز رساني اين وبلاگ حقير پوزش مي طلبم.اين امر دو دليل داشت :1-فرا رسيدن فصل امتحانات و تاخير دو هفته اي در ميانه آن و طول كشيدن امتحانات مدارس 2-فوت مادربزرگ كه مزيد بر علت شد .

يك سال ديگر گذشت و من 17 ساله شدم ... به قول معروف " چه زود دير مي شود " انگار هين ديروز بود كه در پانزدهمين سالگرد زندگانيم در وبلاگ قبلي آرمان پاتر مطلبي نوشتم و انگا همين امروز بود كه در همين وبلاگ مطلبي با عنوان عمل جمع بي پايان در مورد فرا رسيدن بهار شانزدهم زندگانيم در زمستان نوشتم. و حال  ...  .

---------------------------------------

غارهای پولادین


نوشته: سمیه کرمی لیست نویسنده


نام کتاب: غارهای پولادی (The Caves of Steel)
نویسنده: ایزاک آسیموف
مترجم: شهریار بهترین
ناشر: شقایق
چاپ اول: ۱۳۶۵
-----------------------------------------


نگاهی به جامعه و آینده‌ایی که در داستان تصویر شده:

ماجراهای کتاب در آینده‌ای بسیار بسیار دور اتفاق می‌افتند. زمانی که مردم زمین، سیاره‌شان را مسقف کرده‌اند و در غارهایی پولادی زندگی می‌کنند. منتقدان این داستان بلند را جزو داستان‌های کارآگاهی آسیموف قرار می‌دهند و می‌توان گفت این طبقه‌بندی به نوعی درست هم می‌باشد، چون ماجرای اصلی داستان کشف راز یک قتل است. با این وجود حال و هوا و شرایط زمانی داستان، قطعاً آن را در رسته‌ی علمی‌تخیلی نیز قرار می‌دهد.

آینده‌ای که آسیموف در این کتاب به تصویر می‌کشد، شاید تا حدی نومیدانه به نظر برسد. با این حال قطعاً از آینده‌های تلخ و یکسر تیره و تار توصیف شده توسط افرادی مثل بردبری فاصله دارد و نومیدی آن از جنسی متفاوت از نومیدی دنیای امروز است.

زمین آینده‌ای که آسیموف توصیف کرده، هشت میلیارد نفر جمعیت دارد. تقریباً به اندازه‌ی جمعیت فعلی ما. اما این آینده از بسیار جهات بهتر از زمان حال ما است. در آن آینده‌ی خیالی، هیچ‌کس گرسنه، بیکار و یا خیابان‌خواب نیست. اگر چه برابری و عدالت به معنای واقعی آن وجود ندارد، اما می‌توان گفت دنیایی است که کسی در آن از گرسنگی نمی‌میرد. در این آینده‌ی خیالی، برای این که بتوان همه‌ی جمعیت را سیر کرد، تکنولوژی جدیدی به نام ریزکشت مدت‌ها است که پا گرفته. دیگر کمتر کسی نان گندم واقعی و میوه‌ی واقعی و گوشت مرغ می‌خورد. همه‌ از غذاهای تهیه شده از مخمر استفاده می‌کنند. مخمر خوشمزه نیست، ولی مفید است و شکم گرسنه را سیر می‌کند. البته قطعاً ثروتمندان و سیاستمداران غذای واقعی می‌خورند، ولی مخمر برای همه هست که بخورند.

زمین آینده، کشور و مرزبندی ندارد. فقط یک سری شهر دارد و همه زیر نظر حکومت زمین هستند. بین شهرها جنگ و خصومت وجود ندارد و مشکلات به طریقی غیر از کشت و کشتار حل می‌شوند. همان‌طور که گفته شد، تمام مناطق مسکونی مسقف هستند، آب و هوای داخل شهرها کاملاً کنترل شده‌ است و روز و شب زیر سقف‌های پولادی، مصنوعی است.

از دیگر مشخصات این جامعه‌ی خیالی می‌توان موارد زیر را ذکر کرد:
اکثر آدم‌های این جامعه در خانه‌هایی کوچک و با حداقل امکانات زندگی می‌کنند. اندازه و امکانات این خانه‌ها بستگی به وضعیت تأهل و رتبه‌ی اجتماعی اشخاص دارد، ولی باز هم هر کسی بالاخره یک اتاق را دارد که در آن بخوابد.

مالکیت اختصاصی سرویس بهداشتی از خانه‌ها حذف شده‌است. سرویس بهداشتی یک چیز عمومی است، پاکیزه‌است و به تعداد مناسب و در همه جای شهر در اختیار همه قرار دارد.

بیشتر خانواده‌ها امتیاز غذا خوردن در منزل را ندارند و باید از غذاخوری‌های عمومی استفاده کنند.

شاید این جامعه، شبیه یک جامعه‌ی کمونیستی در حالت ایده‌آل آن به نظر برسد و شاید بتوان گفت، اگرچه آسیموف وقتی بچه‌ی کوچکی بوده‌است به آمریکا مهاجرت کرده، ولی این ایده‌های کمونیستی در خون او جاری بوده‌اند!

به هر حال، تا این‌جا قضیه چندان چیز بدی ندارد. آدم‌های این جامعه به نظر راضی هستند، مخمر می‌خورند، با رضایت از سرویس‌های بهداشتی و غذاخوری‌های عمومی استفاده می‌کنند، کار می‌کنند تا رتبه‌ی بالاتری به دست بیاورند، بلکه غذای بهتر بخورند یا یک دستشویی شخصی در خانه‌ی خود داشته باشند. با این حال راضی به نظر می‌رسند.

پس مشکل کجاست؟

این حقیقت که دیگر زمین تنها سیاره‌ی مسکونی شناخته شده نیست. چندین قرن قبل از ماجراهای کتاب، عده‌ای از زمینی‌ها که از زیادی جمعیت و کمبود منابع به ستوه آمده بودند، تصمیم به مهاجرت از زمین گرفتند. در آن زمان روبات‌های تقریباً هوشمند ساخته شده بودند و تکنولوژی سفرهای فضایی پیشرفت خوبی کرده بود. پس زمینی‌ها دست به مهاجرت زدند. کسانی که مهاجرت کردند، به دقت انتخاب شده بودند. آن‌ها افرادی سالم، خوش‌قیافه و از نظر ژنتیکی بی‌نقص بودند. اولین دنیایی که مسکونی شد، آئورورا، یعنی سپیده‌دم نام گرفت. چون مسکونی‌سازی این دنیا، سپیده‌دمی در تاریخ بشریت بود. بعدها ساکنان آئورورا چند دنیای دیگر را نیز مسکونی کردند و چند دنیای دیگر هم به دست زمین مسکونی شد. اما ساکنان این دنیاهای جدید، درهای مهاجرت را بستند، چون نمی‌خواستند دنیاهای تازه و جدیدشان هم به روز زمین بیافتد. نمی‌خواستند هوای سیاره‌های جدیدشان را آلوده و مرگبار کنند، خاکشان را مرده و بی‌حاصل کنند و نمی‌خواستند جمعیتشان آن‌قدر زیاد شود که نتوانند غذای طبیعی به دست آمده از خاک را بخورند. پس در علم ژنتیک به شدت پیشرفت کردند، عمر خود را به چهارصد سال رساندند، تمام بیماری‌ها و میکروب‌ها را از بین بردند و تبدیل شدند به نسل جدیدی از انسان‌ها. تبدیل شدند به ابرانسان‌هایی که به نیاکان خود در زمین به دیده‌ی تحقیر می‌نگریستند و سیاره‌ی مادر از دید آن‌ها، جایی کثیف و آلوده و غیرقابل زندگی بود.

آن‌ها در علم روباتیک نیز بسیار پیشرفت کردند و روبات‌هایی به معنای واقعی هوشمند ساختند. روبات‌ها، دوست، کمک و همراه آن‌ها در سیاره‌های جدیدشان شدند.

و این فرزندان زمین، بر سیاره‌ی مادر خویش حاکم شدند و بعد از ترس این که مبادا مهاجرت زمینی‌ها، فضا را هم آلوده کند، اجازه‌ی مهاجرت را از زمینی‌ها گرفتند. پنجاه سیاره‌ مسکونی شد و دیگر مهاجرتی صورت نگرفت. زمینی‌ها به غارهای پولادی خود پناه بردند و سعی کردند با کنترل جمعیت و استفاده‌ی بهینه از امکانات سیاره، زندگی هشت میلیارد نفر را امکان‌پذیر سازند.

زمینی‌ها که از فرزندان ناخلف خود و برخورد سراسر تحقیرآمیز آن‌ها بیزار شده‌ بودند، استفاده از روبات در شهرها را ممنوع می‌کنند و روبات‌ها فقط برای مصارف صنعتی و کاری استفاده می‌شوند. ساکنان دنیاهای دیگر که حالا، فضایی‌ها نامیده می‌شوند، از زمین و هر چه به آن مربوط است، متنفر هستند و زمین برایشان به معنای مرکز آلودگی است.

در غارهای پولادی، هان فاستولف یک جامعه‌شناس اهل آئورورا، بیان می‌کند که بشریت به آخر کار خود رسیده. فضایی‌ها در راحتی و تجمل دنیاهایشان تباه شده‌اند و زمینی‌ها که به زیر غارهای پولادی‌شان خزیده‌اند و به شرایط راضی شده‌اند هم به آخر خط رسیده‌اند. زمین دیر یا زود می‌میرد و فضایی‌ها هم دیر یا زود نابود می‌شوند. پس یک کسی باید کاری بکند!

و این‌جا است که یاس و نومیدی حاکم بر این آینده‌ی خیالی را درک می‌کنیم. و در واقع دغدغه‌های آسیموف را درک می‌کنیم. در این داستان به خوبی می‌شود هراس نویسنده از چنان پایان و بن‌بستی را دید. بن‌بست زندگی در زمین. حالا چه فضایی‌ای در کار باشد و چه نباشد.

و این که از دید آسیموف، مهاجرت از زمین تنها راه نجات بشریت است. مهاجرت و داشتن جرأت و جسارت. آسیموف اگرچه خودش، داستان‌های روباتی بسیار نوشته و به نظر می‌رسد به روبات‌هایی که خلق کرده بسیار علاقه‌مند است، اما در این داستان به این نتیجه می‌رسد که تکیه کردن به این هوش مصنوعی باعث فساد و تباهی نسل بشر می‌شود. و بعدها در دیگر داستان‌های بنیاد خواهیم دید که چطور روبات‌های هوشمند از زندگی بشر حذف شده‌اند.

شاید آسیموف هم مثل خیلی دیگر از علمی‌تخیلی‌نویسان از روبات و هوش مصنوعی ترسیده. حتا از روبات‌های خودش که به قوانین سه‌گانه مجهز بوده‌اند.

درباره‌ی ماجرای داستان:

الیاس بیلی که دوستانش لی‌جی بیلی صدایش می‌کنند، کارآگاهی است که در شهر نیویورک زندگی می‌کند. بیلی ازدواج کرده و یک پسر شانزده ساله هم دارد. از کار و رتبه‌ی خودش نیز راضی به نظر می‌رسد. تا این که به او مأموریتی سخت و عجیب داده می‌شود. در شهرک فضایی‌ها که بیرون نیویورک قرار دارد، قتلی اتفاق افتاده‌است. از آن‌جا که مردم زمین احساسات ناخوشایندی به فضایی‌ها دارند و در چند وقت اخیر شورش‌هایی علیه به کارگیری روبات‌ها در شهر اتفاق افتاده‌، فضایی‌ها فکر می‌کنند، قتل کار یک زمینی است و لی‌جی بیلی کمیسر شهر نیویورک باید راز این قتل را کشف کند.

یک فضایی باید همراه بیلی باشد، اما فضایی‌ها از نزدیک شدن به زمینی‌ها پرهیز می‌کنند. از دید آن‌ها یک زمینی منبع متحرک بیماری است. بنابراین یک روبات را می‌فرستند تا همراه بیلی باشد. ولی این روبات یک روبات معمولی نیست.

همکار بیلی، آر-دانیل اولیواو، محبوب‌ترین و مهم‌ترین شخصیت مجموعه‌ی بنیاد است. دانیل یک روبات انسان‌نماست، با قدی بلند، موهایی برنزی رنگ و گونه‌هایی صاف.

بیلی در ابتدا از این که باید یک روبات همراه او باشد، خشمگین و عصبانی است. اما بعداً دانیل بهترین دوست او می‌شود. بیلی و دانیل را در دو داستان بلند دیگر (خورشید عریان و روبات‌های سپیده دم) نیز در کنار هم خواهیم دید.

تک به تک جملاتی که بیلی و دانیل در گفت و گوهایشان رد و بدل می‌کنند، در مجموعه‌ی بنیاد نقش خواهند داشت. غارهای پولادی به واقع اولین داستان مجموعه‌ی بنیاد محسوب می‌شود و بسیاری از نظریات و اتفاقاتی که در مجموعه‌ی اصلی دیده می‌شوند، این‌جا پی‌ریزی شده‌اند.

درباره‌ی روبات‌های داستان‌های آسیموف:

روبات‌های آسیموف، با تمام روبات‌هایی که در دیگر داستان‌های علمی-تخیلی توصیف می‌شوند، فرق دارند. این روبات‌ها هوشمند هستند و به دلیل نوع طراحی مغزشان، هرگز نمی‌توانند علیه انسان‌ شورش کنند و یا نسبت به خالقان خود احساس دشمنی داشته باشند.

روبات‌های آسیموف با سه قانون روباتیک ساخته می‌شوند. چون طراحی ریاضی یک مغز پوزیترونیک بسیار سخت و پیچیده‌است، و این سه قانون در ابتدا در این محاسبات لحاظ شده‌اند، در عمل ساخت روباتی که فاقد این سه قانون باشد محال است. این قوانین عبارتند از:

قانون اول: یک روبات حق ندارد به یک انسان صدمه بزند، یا با خودداری از انجام عملی باعث آسیب رسیدن به یک انسان شود.
قانون دوم: یک روبات باید از هر دستوری که به او داده می‌شود اطاعت کند، مگر این که آن دستور قانون اول را نقض کند.
قانون سوم: یک روبات باید از موجودیت خودش دفاع کند، مگر این که این دفاع در تضاد با قوانین اول و دوم باشد.


همان طور که می‌بینید این قوانین، روبات‌ها را تبدیل به موجوداتی قابل اعتماد می‌کند.

اما حتا در میان روبات‌های آسیموف، دانیل یگانه‌است.
دانیل از اول بنیاد، حضور دارد، تا آخر آن.

1 نوشته شده توسط آرمان قادری | لینک ثابت |

معرفی نامزدهای اسکار 2008 با شرح تمام
موضوع: سینما دوشنبه هشتم بهمن 1386 18:29

معرفي نامزدهاي تمام رشته‌هاي اسكار 2008

شب گذشته نامزدهای هشتادمین دوره جوایز اسکار توسط کتی بیتس، هنرپیشه برنده اسکار و سید گنیس، رئیس آکادمی اسکار معرفی شدند.

اعلام نام نامزدهاي اسكار 2008.در آرمان پاترwww.armanpotter.blogfa.com
برای مشاهده اسامی نامزدها همراه با شرح کامل و معرفی نامزدهای ناکام که گمان می رفت در این لیست باشند به ادامه مطلب بروید.

ليست كامل اين نامزدها به تفكيك فيلم به قرار زير است:

Atonement
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. نامزد بهترين كارگرداني براي جو رايت (Joe Wright)
3. بازيگر نقش دوم زن براي سائیرس رونان سیزده ساله (Saoirse Ronin)
4. بهترين فيلمنامه اقتباسي
5. بهترين فيلمبرداري
6. بهترين كارگرداني هنري
7. بهترين طراحي لباس
8. بهترين موسيقي متن

Juno
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين بازيگر زن براي الن پیج (Ellen Page)
3. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي
4. بهترين كارگرداني براي جيسون ريتمن (Jason Reitman)

Michael Clayton
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين بازيگر مرد براي جورج كلوني(George Clooney)
3. بهترين كارگرداني براي توني گيلوري (Tony Gilroy)
4. بازيگر دوم زن براي تیلدا سوینتون (Tilda Swinton)
5. بازيگر دوم مرد براي تام ویلکینسون (Tom Wilkinson)
6. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي
7. بهترين موسيقي متن

No Country for Old Men
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين كارگرداني براي برادران اتان و جوئل کوئن (Ethan & Joel Coen)
3. بازيگر دوم مرد براي خاویر باردم (Javier Bardem)
4. بهترين فيلمنامه اقتباسي
5. بهترين فيلمبرداري
6. بهترين تدوين
7. بهترين صدا
8. بهترين تدوين صدا

There Will Be Blood
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين بازيگر مرد براي دانيل دي لوئيس(Daniel Day-Lewis)
3. بهترين كارگرداني براي پول توماس اندرسن (Paul Thomas Anderson)
4. بهترين فيلمنامه اقتباسي
5. بهترين فيلمبرداري
6. بهترين تدوين
7. بهترين كارگرداني هنري
8. بهترين تدوين صدا

Sweeney Todd
نامزد:
1. بهترين بازيگر مرد براي جاني دپ (Johnny Depp)
2. بهترين كارگرداني هنري
3. بهترين طراحي لباس

In the Valley of Elah
نامزد:
بهترين بازيگر مرد براي تامي لي جونز(Tommy Lee Jones)

Eastern Promises
نامزد:
بهترين بازيگر مرد براي ویگو مورتنسن (Viggo Mortensen)

Elizabeth: The Golden Age
نامزد:
1. بهترين بازيگر زن براي كيت بلانشت (Cate Blanchett)
2. بهترين طراحي لباس

Away from Her
نامزد:
1. بهترين بازيگر زن براي جولی کریستی (Julie Christie)
2. بهترين فيلمنامه اقتباسي

The Savages
نامزد:
1. بهترين بازيگر زن براي لورا ليني (Laura Linney)
2. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي

The Diving Bell and the Butterfly
نامزد:
1. بهترين كارگرداني براي جوليان اسكنبل (Julian Schnabel)
2. بهترين فيلمنامه اقتباسي
3. بهترين فيلمبرداري
4. بهترين تدوين

I'm Not There
نامزد:
بازيگر نقش دوم زن براي كيت بلانشت (Cate Blanchett)

American Gangster
نامزد:
1. بازيگر نقش دوم زن براي روبي دي (Ruby Dee)
2. بهترين كارگرداني هنري

Gone Baby Gone
نامزد:
بازيگر نقش دوم زن براي امي رايان (Amy Ryan)

The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford
نامزد:
1. بازيگر دوم مرد براي كيسي افلك (Casey Affleck)
2. بهترين فيلمبرداري

Charlie Wilson's War
نامزد:
بازيگر دوم مرد براي فیلیپ سیمور هوفمن (Philip Seymour Hoffman)

Into the Wild
نامزد:
1. بازيگر دوم مرد براي هل هالبروک (Hal Holbrook)
2. بهترين تدوين

Lars and the Real Girl
نامزد:
بهترين فيلمنامه غيراقتباسي

Ratatouille
نامزد:
1. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي
2. بهترين موسيقي متن
3. بهترين صدا
4. بهترين تدوين صدا
5. بهترين فيلم انيميشن

The Bourne Ultimatum
نامزد:
1. بهترين تدوين
2. بهترين صدا
3. بهترين تدوين صدا

The Golden Compass
نامزد:
1. بهترين كارگرداني هنري
2. بهترين جلوه‌هاي ويژه

Across the Universe
نامزد:
بهترين طراحي لباس

The Passionate Life of Edith Piaf
نامزد:
1. بهترين طراحي لباس
2. بهترين طراحي چهره
3. بهترين بازيگر زن براي ماریون کوتیلار (Marion Cotillard)

Norbit
نامزد: بهترين طراحي چهره

Pirates of the Caribbean: At World's End
نامزد:
1. بهترين طراحي چهره
2. بهترين جلوه‌هاي ويژه

The Kite Runner
نامزد: بهترين موسيقي متن

3:10 to Yuma
نامزد:
1. بهترين موسيقي متن
2. بهترين صدا

August Rush
نامزد:
بهترين موسيقي كلامي

Enchanted
نامزد:
بهترين موسيقي كلامي در سه مرتبه

Once
نامزد: بهترين موسيقي كلامي

Transformers
نامزد:
1. بهترين صدا
2. بهترين تدوين صدا
3. بهترين جلوه‌هاي ويژه

Persepolis
نامزد:
بهترين فيلم انيميشن

Surf's Up
نامزد:
بهترين فيلم انيميشن

نامزدهاي بهترين فيلم غير انگليسي زبان :
1. The Counterfeiter - از كشور استراليا
2. Beaufort - از كشور اسرائيل
3. Mongol - از كشور قزاقستان
4. Katyn - از كشور لهستان
5. 12 - از كشور روسيه


نامزد‌هاي بهترين فيلم مستند:
1. No End in Sight
2. Operation Homecoming: Writing the Wartime Experience
3. Sicko
4. Taxi to the Dark Side
5. War Dance

نامزدهاي بهترين فيلم مستند با موضوع كوتاه:
1. Freeheld
2. Corona, La
3. Salim Baba
4. Sari's Mother

نامزدهاي بهترين فيلم كوتاه انيمشن:
1. Même les pigeons vont au paradis
2. I Met the Walrus
3. Madame Tutli-Putli
4. Moya lyubov
5. Peter & the Wolf

نامزدهاي بهترين فيلم كوتاه واقعي:
1. Om natten
2. Supplente, Il
3. Mozart des pickpockets, Le
4. Tanghi argentine
5. The Tonto Woman

 


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط آرمان قادری | لینک ثابت |

مطالب برگزيده وبلاگ آرمان پاتر

هري پاتر،سينما،ادبيات،دانلود،كتابهاي رايگان،دارن شان،بيوگرافي بازيگران نامدار تاريخ سينما

 
Copyright © 2006-2008 - Site bus: آرمان قادری & Designer: Hessam Sedaghati