تبليغاتX
آرمان پاتر


آرمان پاتر
هری پاتر،سینما،ادبیات،زندگی نامه بازیگران،دانلود،کتابهای رایگان،دارن شان،راز داوینچی،اراگون،آرتميس
1984 نوشته: جرج اورول
موضوع: ادبیات شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 11:56


داستان در لندن 1984، لندنی تخیلی که درواقع روسیه سوسیالیستی تحت قیمومت استالین را تداعی می کند، واقع می شود. وینستون اسمیت یک کارمند جزء حزب است که در دستگاه بروکراسی (دیوانسالاری) عظیم خاص نظام سوسیالیستی وظیفه تغییر و اصلاح اخبار گذشته را برعهده دارد به نحوی که با پیش گویی ها و اطلاعات حزب تطابق کند. حزب جز چنین جامعه بسته ای توسط اورول به تصویر کشیده شده است و این کار با زبان، دیده وتفکر و احساس اسمیت انجام شده است. ما در این داستان از دنیای درون یک عضو ساده حزب کمونیست پی به رازها، تضادها، مشکلات وروانپریشی های یک جامعه بسته می بریم. این جامعه بسته لازم نیست که حتماً یک جامعه سوسیالیستی باشد بلکه کلمن یک نظام تمامیت خواه و توتالیتر بر آن فرمان براند. رویمی که قصد دارد تمام جوانب و عرصه های جامعه را کنترل کند، جامعه ای همرنگ و یک صدا بسازد که تنها به فرامین رویم عمل کنند و شعارهای رویم را بپذیرند، گواینکه این اعمال را به بهانه هدایت جامعه و سعادت انسان ها انجام می دهد ولی

جرج اورول - 1984George Orwell

 درواقع این نظام چیزی نیست جز مجموعه ای از انسان های فاسد و فرصت طلب که تنها در پی منافع شخصی خود هستند و البته برای دست یافتن به این منافع نیازمند زیردستانی صادق ولی ناآگاه و جامعه ای خاموش و فرمانبردار هستند و این چنین است که از نظر چنین نظامی اندیشه و اندیشیدن مخرب محسوب می شود چرا که با فرمانبرداری ناآگاهانه موردنیاز قدرتمندان سر تضاد دارد و باید هرطور که می شود آن را مسدود کرد، آن را محدود کرد و حتی آن را تحت کنترل خود درآورد و در این راه است که تاریخ و گذشته تحریف می شود، آنچه موردنظر طبقه قدرتمند است باقی می ماند و باقی حذف می شود و حتی اگر نکته ای در حمایت از افکار این طبقه در گذشته وجود ندارد باعث نگرانی و تشویش نمی شود، تاریخ آن چیزی است که قدرتمندان می نویسند و نه موجودی مجرد که برای خود ذاتی و هویتی دارد. حقیقت باز آفریده می شود و البته جای تذکر نیست که این حقایق مشتی دروغ و تهمت بیش نیستند که به فرمان پیشوا یا ناظر کبیر (رأس هرم نظام توتالیتر) لباس حقیقت پوشیده اند یا درواقع لباس حقیقت را به آنها پوشانده اند.


شعارها، برنامه های دسته جمعی، همایش ها و راهپیمایی ها، سینما و هنرو... همه و همه در خدمت افکار و خواسته های پیشوا و زیردستان سودجویش قرار می گیرند تا افکار وروح و ذهن جامعه را کنترل کنند و آن را به اسارت خویش درآورند و اینجاست که ما پی به نیاز این رویم ها به دیوانسالاری می بریم. مردم ناآگاه که نه تنها جسمشان بلکه روح و فکرشان در اسارتی است چه می کنند؟ هیچ، از زندگی خود رنج می برند ولی توان اعتراض ندارند چون نمی دانند که درد کجاست و داروی آن چیست، تمام معیارها فرو ریخته، همه چیز نسبی شده و حتی گذشته ای هم چنانچه وصفش رفت وجود ندارد تا چراغ راه آینده شود و یا به عنوان ملاک مقایسه، مورد استفاده قرار گیرد. اعضای این نظام عریض و طویل تبلیغات چه، آنها را به عین واقعیت را لمس می کنند و شاهد تحریف ها، دروغ ها و سوءاستفاده های قدرتمندان هستند.
ولی در این داستان می بینیم که آنها نیز در سیلاب بازآفرین های ذهنی و تحریف گذشته غرق شده اند و به علاوه چنان تحت کنترل حزب مرکزی قرار دارند که حتی در خانه خود ایمن نیستند تا لحظه ای بیاسایند و یا خطی بر علیه حزب و منافعش بنویسند و چنین بستری، مناسب ترین زمین برای بذر نفاق و دورویی است، می توان در این زمین هکتارها نفاق کاشت و خرمان ها دروغ و کینه و خیانت کشت کرد. حتی مفاهیم معنای حقیقی خود را از دست می دهند، از درون تهی می شوند، استحاله می شوند و درنهایت معنایی می یابند کاملاً متفاوت از آنچه بودند و خیلی اوقات معنایی می یابند کاملاً متضاد به آنچه که بودند. مانند اسم وزارت ها در داستان که جورج اورول یا طنزی تلخ و زیبا آنها را خلق کرده است. وزارت کشور که وظیفه اش قلع و قمع مخالفان و سلاخی دگراندیشان است، وزارت عشق!!! نامیده می شود. وزارت اقتصاد و دارایی که لحظه به لحظه محدودیتی دیگر بر مشکلات اقتصادی و رفاهی جامعه می افزاید، وزارت فراوانی!!! می شود و...! ولی یک نکته که همانا نکته محوری داستان را تشکیل می دهد با ظرافتی خاص بیان شده است.1984 نوشته جرج اورول

اندیشه رودی خروشان و رونده است که هر سدی را می شکند و در کوهی عظیم سوراخ و منفذی کوچک می یابد و در یک کلام راه خود را ادامه می دهد. می توان در برابر آن سر کشید و مانع ایجاد کرد، می توان حرکتآن را تند کرد ولی نمی توان جلوی آن را گرفت، سرانجام راه خود را می یابد و از مسیری که قدرت طلبان تمامیت خواه برای آن در نظر گرفته اند خارج خواهد شد ولو اینکه به انحراف کشیده شود و به درستی این نظام ها و این پیشواها اندیشه را دشمن می دانند بلکه خطرناک ترین دشمن چرا که از همین گور است که هزاران هزار مشکل برمی خیزد!!! اندیشه بین، دگراندیشی را با خود همراه و ملزم دارد، وقتی که همه یک جور بیندیشند یک گونه لباس نمی پوشند، یک شعار نمی دهند، یک جور زندگی نمی کنند و جامعه ای متشکل از چنین انسان هایی جامعه ای همرنگ، یکصدا و ناآگاه نخواهد بود که نظامی تمامیت خواه به راحتی به آن فرمان راند بلکه جامعه متکثر و متنوع خواهد بود که راه خود را از میان برخورد، تقابل و تعامل عقاید و تسامل و مدارا می پیماید و بالطبع نظامی سیاسی و اجتماعی را می طلبد که تضمین کننده حداکثر آزادی برای اقشار مختلف جامعه باشد. باید اضافه کرد حمله وحشیانه در باب قدرت و سگ های زنجیری پیشوا یا ناظر کبیر و فرصت طلبان اطرافش نه فقط برای قدرت بی پایان اندیشه (که در تضاد کامل با منافعشان قرار دارد) که از ترس و ضعف درونی شان نشأت می گیرد چرا که بنا به گفته روانشناسان هر فردی می تواند واحد واوه شجاعت باشد به جز یک دیکتاتور.
این ترس درونی است که در مرحله نهایی تبدیل به بیماری مهیب پا را نو پا می شود و میل به تصرف و دخالت در کوچکترین وجوه زندگی افراد را بیدار می کند. چرا که هر لحظه ممکن است توطئه ای در جهت نابودی منافع آنان درحال شکل گیری باشد. اعضای دون پایه حزب علاوه بر این بیماری (که از رأس هرم قدرت به آنها سرایت می کند) به بیماری اسکیزوفرنی (دو شخصیتی) نیز مبتلا هستند چرا که در معرض دید حزب چیزی هستند و در خلوت افکار خود چیزی دیگر تمام این نکات به طور دقیق و موشکافانه در تک تک شخصیت های داستان مورد تحلیل قرار گرفته است و مجموعه ای از این تضادها، ناهنجاری ها و مشکلاتی که نه اجازه بروز پیدا کرده و نه از حجم آن کاسته شده (بلکه هر دم بر آن افزوده شده است) درنهایت به صورت یک انفجار مهیب تمام این نظام قدرت طلب فاسد را در کام خود خواهد کشید و این روند که با امتیازطلبی سیری ناپذیر و روزافزون طبقه قدرتمند تمامیت خواه بر شتابش افزوده می شود پس از خود انفجار اطلاعات و حقایق را در پی خود خواهد داشت، حقیقت نمایان می شود تا شعارهای دروغین و وعده های تو خالی از باب قدرت را برملا سازد، واقعیت ها از گوری که قدرتمندان برای آنها ساخته اند دوباره بیرون می آیند و گذشته را چنان که بوده و نه چنان که ناظر کبیر برای ما بازگو کرده، بازسازی می کنند تا یک بار دیگر چراغ راه آینده ما باشد.

این حوادث رخ خواهد داد و این سرنوشت ؟؟؟ چنین نظامی است و از عجایب روزگار است که نظام هایی متکی بر ایدئولووی مارکسیستی که اصول فلسفه دیالکتیک و تکامل تاریخ شاه بیت آن است) خود مشمول حکمی تاریخی شوند با همان قاطعیت و بی رحمی که آنها از احکام تاریخ برداشت می کردند!! حال این سؤال در جای خود دارای اهمیت است، اکنون که نظام های توتالیتر سوسیالیستی برچیده شده اند و رویم ها، بنیادگرای اسلامی به سوی تعادل و تسامل گام برمی دارند آیا خطر بروز نظام های توتالیتر و تمامیت خواه برطرف شده است؟ جواب منفی است.
اقدامات ایالات متحده آمریکا که با حوادث چند سال اخیر سرعت و شتاب بیشتری به خود گرفته است نمونه ای کامل و تمام عیار از دست اندازی دوباره یک طبقه نیرومند سیاسی (این بار تحت رهبری سرمایه داران قدرتمند و با نفوذ) به حریم شخصی و حتی فضای ذهنی و حیطه تفکر انسان هاست و بروز این مطلب در کشوری که مظهر لیبرالیسم خوانده می شود و قصد صدور دمکراسی لیبرال را به تمام جهان دارد، بار دیگر زنگ خطر را برای بشریت به صدا درآورده است از باب و ناظر کبیری از نو در رأس یک رویم سیاسی استحاله یافته، ظهور پیدا کرده است تا انسان ها را (جسمی و ذهنی) به اسارت بکشاند و با بازآفرینی ذهنی – تحریف تاریخ و حقیقت، محدود کردن اندیشه، بمباران تبلیغاتی و حتی نیروی نظامی بر اندیشه انسان ها چنگ می اندازد و با تهی کردن معانی و مفاهیم (همچنان که با لیبرال دمکراسی انجام داده بود) کلمات را به بردگی خود درآورد. می دانیم که تمام این اقدامات شوم را فقط و فقط در جهت منافع طبقه ای کوچک ولی بسیار نیرومند انجام می دهد. آیا از سرنوشت این ناظر کبیر جدید و اطرافیانش نیز آگاهیم؟ تاریخ خود بهترین پاسخ را به ما عرضه می دارد، فقط کافی است که از آن بیاموزیم و عبرت بگیریم.

کتاب 1984 به دلیل تاثیر زیادی که بر ادبیات داشته باعث ایجاد دست کم چهار کلمۀ جدید در زبان انگلیسی شده است:
doublethink: پذیرش همزمان دو مفهوم متضاد مخصوصاً در نتیجۀ تلقین فکری سیاسی
thoughtcrime: جرم فکری
newspeak: زبانی دوپهلو و نامفهوم که در تبلیغات سیاسی استفاده شود
big brother: شخصی که قدرت کامل در حکومتی معمولاً استبدادی دارد

این اثر همواره جزو ده رمان برتر قرن بیستم شناخته شده و همچنین در نظرخواهی انجام شده از خوانندگان مجلۀ تایم که حدود سه سال پیش انجام شد به عنوان برترین رمان در طول تاریخ انتخاب شد.

لینکهای دانلود کتاب ۱۹۸۴ نوشته جرج اورول

متن کامل کتاب ۱۹۸۴ را در اینجا بخوانید.

لینک دانلود کتاب : 1984 نوشته جرج اورول(زبان انگلیسی)

http://www.4shared.com/file/33554687/abe27586/George_Orwell_-_1984.html?dirPwdVerified=40842ec7

جستار وابسته جرج اورول در ویکی پدیا


منبع : Iketab  و کتابهای فارسی

1 نوشته شده توسط آرمان قادری | لینک ثابت |

سرزمین رنگ پریده‌ی مادری! "بابل"Babel
موضوع: سینما پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 11:41

سرزمین رنگ پریده‌ی مادری! "بابل" 

توسط : میلاد روشنی پایان

کارگردان: آلخاندرو گونزالس ایناریتو

فیلم‌نامه‌نویس: گیلرمو آریاگا بر اساس ایده‌ای از گونزالس ایناریتو

مدیر فیلم‌برداری: رودریگو پرتیو

موسیقی: گوستاو سانتااولاو

طراح صحنه: بریجیت بروخ

تدوین: داگلاس کریس، استفان میریونه

محصول: 2006 فرانسه، آمریکا، مکزیک

مدت نمایش: 142 دقیقهBabel.بابلhttp://armanpotter.blogfa.com

ژانر: درام، وحشت

بازیگران: برد پیت (ریچارد)، کیت بلانشت (سوزان)، گائل گارسیا برنال، کوجی یاکوشو و ... .

داستان فیلم خلاصه: "ریچارد" و "سوزان" (برد پیت و کیت بلانشت) زوج جوانی هستند اهل "سان‌دیه‌گو"ی "کالیفرنیا" که برای تعطیلات به مراکش رفته‌اند و دو فرزندشان در خانه با خدمتکارشان "املیا" (آدریانا بارازا) که اهل مکزیک است به سر می‌برند. در میان راه دو پسر یک چوپان محلی در حین بازی با اسلحه‌ی پدرشان به طرف اتوبوس حاوی گردشگران شلیک می‌کنند، گلوله به "سوزان" اصابت می‌کند و کتف او به شدت مجروح می‌شود. "ریچارد" که اکنون بسیار پریشان‌خاطر است با خانه تماس می‌گیرد تا "امیلیا" را در جریان بگذارد. اما "املیا" به همراه بچه‌ها به مکزیک رفته تا در عروسی پسرش حضور داشته باشد. از آن به بعد بدبختی‌های آنان چند برابر می‌شود چون در مراکش به آن‌ها نسبت تروریست می‌دهند و به دنبال آن در رسانه‌ها هم به چاپ می‌رسد. در این میان "املیا" در راه برگشت به "سان‌دیه‌گو" در مرز مکزیک به خاطر عبور غیر قانونی بچه‌ها از مرز دچار مشکل می‌شود. یک مرد اهل ژاپن هم که در راستای تحقیقات در مورد آن اسلحه تحت تعقیب پلیس است به ماجرای داستان می‌پیوندد. او که یک دختر ناشنوا دارد در برقراری ارتباط با دخترش دچار مشکل است و از طرفی دائما خاطرات همسرش را که اخیرا فوت کرده است را یادآوری می‌کند. در طول داستان زندگی این چند نفر به گونه‌ای با هم گره می‌خورد.

- ----

چرا "بابل"؟ بنابر تورات، "بابلی‌ها برجی بنا کردند تا به خداوند و بهشتش برسند. خداوند خشمگین شد و زبان‌های گوناگون به آن‌ها داد تا پراکنده‌شان کند"
"بابل" "ایناریتو" (کارگردان) و "آریاگا" (فیلم‌نامه‌نویس)، تمام کوشش را کرده است که روایتی قرن بیست و یکمی از عواقب این سزای انسان ارائه دهد. روایتی یگانه و چهار وجهی ازجهان امروز،که شاه‌علامت آن، عدم توانایی ارتباط بین انسان‌های آن است. انسان‌هایی که گفتمان متقابل ژست‌مانندی را تبلیغ می‌کنند که به هیچ‌وجه فراتر از تبلیغ‌های "مک‌دونالد" نمی‌رود!
"ایناریتو" کوشیده است در بابل، تاوان انسان در مقابل این خشم خداوند را با همان شاه‌علامت تصویر کند تصویری تراژیک از انسان‌هایی که در جست‌وجوی هویت ارتباطی خود ناکام می‌مانند. ارتباط نامتعادل و هیستریک "سوزان" با "ریچارد"، سکوت دنیای دخترک ژاپنی، ارتباط مغشوش پلیس با خانواده‌ی "بن علی" که الفبای آن ریفله کالیبر 207 است! و... تصویری یکپارچه از دنیایی می‌سازد که وجه مشخصه‌ی آن بیگانگی است. در این راستا "ایناریتو" تنها به مدنیت جامعه‌ی شهری نمی‌تازد. خانواده‌ی "بن علی" در محیطی بدوی و خانواده‌ی "آملیا" بستری مهیا کرده‌اند تا با نفوذ انسان‌های مدرن به محیط آن‌ها این بیگانگی بیشتر به چشم بیاید. دو کودک امریکایی - که فیلم به‌نوعی استاندارد زندگی را در آن‌ها می‌بیند – در محیطی با مختصات عرفی متفاوت از خشونت به تعارضی بنیادی می‌رسند. خشونت مطرح شده در بابل به دو شکل عرفی و خارج عرفی مطرح می‌شود.نمود عرفی خشونت به شکل چشمگیری در روزمرگی زندگی مکزیکی که در این راستا فیلم، برادرزاده‌ی "آملیا" –سانتیاگو- را در جایگاه عاملیت قرار می‌دهد، نقش تعیین‌کننده‌ای را در تفاوت مناسبات رفتاری آدم‌های دو سوی مرز و اختلاف فاحش آن‌ها را با وجوه ارزش‌ها و ضدارزش‌ها معین می‌کند. گویی خداوند تورات به هدف خود رسیده است. در صحنه‌ی خشن کشتن مرغ در مکزیک بهت وحشت‌زده‌ی دو کودک امریکایی در کنار بی‌تفاوتی همراه با سرخوشی کودکان مکزیکی تصویری ناامیدانه از این حقیقت را پیش می‌کشد که این دو الگوی زندگی طبیعتاَ نمی‌توانند دیالوگی موثر با یکدیگر داشته باشند. تاکید فیلم بر این واقعیت بیشترین نمود خود را در مرز مکزیک و فرار "سانتیاگو" از دست پلیس‌ها و عدم توفیق "آملیا" در توجیه پلیس‌های امریکایی، بازمی‌یابد.Babel.بابلhttp://armanpotter.blogfa.com
دومین سطح از خشونت در فیلم که مفهومی جهان‌شمول از ماهیت خشونت را مطرح می‌کند در مفهوم تروریسم تجلی می‌یابد. فیلم می‌کوشد با قرار دادن سلسه وقایع دردناکی از برهم ریختن نظم جاری چند زندگی در پس یک حادثه‌ی کودکانه به طنزی سیاه تبدیل ‌شود که بیشترین مایه‌های طنز خود را در عجز مفرط آدم‌ها در برخورد با یک سوءتفاهم می‌گیرد. در "بابل" این ضعف به تمام آدم‌ها صرف‌نظر از قومیت و سطح‌های تمدنی، سرایت می‌کند از این‌رو این تبیین فراتمدنی که از مختصات خط‌کشی شده‌ی مدرن و بدوی فراتر می‌رود به فیلم این امکان را می‌دهد که پیکان خود را از جهت‌گیری‌های طبقه‌ای- عرفی به‌سوی حقیقتی دردناک‌تر تغییر نشانه دهد.
"بابل" "ایناریتو" می‌کوشد تمام انگاره‌های نوینی را که در دهه‌ی گذشته وارد فرهنگ بین تمدنی شده است و در رهگذر آن، هر تمدن می‌کوشد فضای عفونی جهان را گردن دیگری بیاندازد را آشنایی‌زدایی کند. جوان مراکشی که به "ریچارد" کمک می‌کند، نمادی عینی است که فیلم می‌کوشد با نسبت دادن هنجارهای مقبول عرفی به او (کمک به هم‌نوع،خوش‌قلبی، عدم قبول پول از "ریچارد" و...) در کنار تکیه بر مسلمان بودنش (نماز خواندن) از مسلمانان (یا دست‌کم تعمیم به تمام مسلمانان) به‌عنوان نهادی اجتماعی در تولید تروریسم برائت بجوید. و از سوی دیگر با قربانی قرار دادن یک امریکایی که حس سمپاتی بیننده را تحت‌الشعاع خودش قرار می‌دهد، از طرح امریکایی بودن برای معلولی مقصر در قربانی تروریسم بودن هم امتناع می‌کند. این روند به عاملان این ترور هم تسری می‌یابد، جایی‌که شیطنت تصادفی دو کودک (که اتفاقا مقصر اصلی کودکی است که همدلی بیننده را بیشتر برمی‌انگیزد) عامل این بحران است. این وامداری "بابل" از (به جرأت
)بزرگترین میراث سینمای مدرن یعنی طرح دیالکتیکی خلق شخصیت تا روند گستردن آن‌ها، توانایی مضاعفی به فیلم می‌بخشد تا از جست‌وجوی سطحی یافتن آدم بد به مقولاتی بنیادی‌تر برسد.
از دیگر دست‌مایه‌های فیلم می‌توان به جنسیت به‌عنوان مؤلفه‌ای چالش‌برانگیز در معادلات رفتاری بشر اشاره کرد. این مؤلفه در فیلم به سه شکل گذرا و یک شکل به‌عنوان طرح اصلی مطرح می‌شود. "فروید" اعتقاد داشت اید(نهاد) در یافتن تمنیات خود، این دو الگو را دنبال می‌کند که توسط ارزش‌های سوپرایگو (فرامن) سرکوب می‌شود ولی همیشه آن‌ها را به‌عنوان پتانسیلی مخرب باقی می‌گذارد: زن.ای بامحارم و خشونت. اولین برخورد با جنسیت به‌عنوان زن.ای با محارم در فیلم در "یوسف"، پسربچه‌ی مراکشی عنوان می‌شود که دور از چشم پدر (نمادی محکم از سوپرایگو) بدن خواهر خود را دید می‌زند. "یوسف" علاوه بر این خصیصه دارای پتانسیلی از خشونت هم هست که در پایان فیلم بعد از کشته شدن برادرش رها می‌شود این دو قطب توجه اید (نهاد) وقتی جالب می‌شود که فیلم، "یوسف" را باهوش‌تر و خلاق‌تر از برادر خودش نشان می‌دهد و در اصل تنازع بقای وحشتناکی که فیلم ارائه می‌دهد دست آخر او را زنده و برادرش را قربانی می‌کند. دومین نمود جنسیت را می‌توان در رابطه‌ی مشروع و هیستریک "ریچارد" و "سوزان" دید که پس از تیر خوردن "سوزان" همدلانه‌تر می‌شود. نمونه‌ی سوم؛ یعنی عشق نوستالژیک و نامشروع "آملیا" و مرد مکزیکی است که در فیلم توضیحی بیشتر درباره‌ی آن یافت نمی‌شود ولی قدر مسلم، دوگانگی این رابطه در ارتباط با محیط تعریف شده‌ی عرفی آن، آن‌را دست نیافتنی‌تر می‌کند. نمود چهارم که اصلی‌ترین دست‌مایه‌ی اپیزود هم هست در قالب بحران جنسیتی مدرن، در دخترک ژاپنی عنوان می‌شود. کرولال بودن دخترک ژاپنی نمونه‌ای رادیکال از عدم ارتباط است که "ایناریتو" نام فیلم را هم پیرو آن از کتاب مقدس وام میگیرد .تلاش برای از دست دادن باکره گی و عدم توفیق در آن، دخترک ژاپنی را درزمره ی اقلیتی مطرود از جامعه قرار می‌دهد که هرگونه تلاشش برای رسیدن به سطحی نرمال (آن‌گونه که مکان و زمانه‌ی مدرن تعریف می‌کند
)ازارتباط، ناکام می‌ماند و این فروپاشی عصبی او را به مرز انتحار می‌کشاند. (دختر به دروغ، دلیل مرگ مادرش را به افسر ژاپنی پریدن از روی بالکن گفت و در نمای پایانی، پدر، دختر را بره.نه در بالکن پیدا می‌کند). تم اصلی فیلم با تکیه‌ای تمثیلی بر حادثه و ناتوانی بشر برای کشف عمق این حادثه در مسیری نامیدانه (البته این‌طور می‌نماید که "ایناریتو" و Babel.بابلhttp://armanpotter.blogfa.com"آریاگا" خوشبین‌تر از آن هستند که تراژدی سهمگینی از آن بسازند شاید بخشی از این خوشبینی این نگرانی را پدید بیاورد که "ایناریتو" مانند اسلاف دیگر خود در نظام تولیدی هالیوودتبدیل به ابزاری در تأمین اهداف استودیوها شود.) در بستر ساختارِ فرمی آشنای "ایناریتو"- که در"عشق سگی" و"21گرم" تجربه کرده بود- قرار می‌گیرد. کولاژهای اپیزودیک "بابل" و دلبستگی "ایناریتو" به مسئله‌ی برخورد با "زمان" این حقیقت را پیش می‌کشد که سینما برای شکل‌دهی اصالت لحظه‌های واکنش‌های متقابل پرسوناژها می‌بایست به تدوین موازی به‌عنوان تنها راه گریز متوسل شود. از این‌رو کات‌ها به دور برگشت‌هایی با محوریت زمان و متغیر مکانی تبدیل می‌شوند که البته حساسیت زیادی به ریتم بین اپیزودی نشان نمی‌دهد و هر از گاهی به مچ‌کات‌های تشبیهی تبدیل می‌شوند. شاهد قضیه، کات اول بین اپیزودی است جایی‌که از فرار دو بچه‌ی مراکشی بعد از شلیک گلوله به اتوبوس، به فرار بچه‌های امریکایی که با پرستارشان بازی می‌کنند برش می‌خورد. اگر چه صرف پاره کردن زمان را برای "ایناریتو" به‌سختی می‌توان به‌عنوان یک سبک منحصر به فرد فیلم‌سازی قبول کرد ولی بی‌گمان می‌توان این شکل روایت را اصلی‌ترین مشخصه‌ی کاری او در راستای حساسیت خاصش به الگوی زمانی دانست. شکل روایتی که محافظه‌کارتر و آرام‌تر از اثر قبلی‌اش "21 گرم" شده است.


در کتاب یوبیل (جوبیل) اشاره شده است که خداوند بدین نیز اکتفا نکرد و با طوفانی برج را تخریب کرد. (اگرچه به تخریب برج در کتاب مقدس اشاره نشده است) در قرآن هم در مناظره‌ی فرعون و هامان، فرعون از هامان می‌خواهد که برایش برجی بزرگ درست کنند تا به خدای موسی برسد!

منبع : آگاه فیلم

1 نوشته شده توسط آرمان قادری | لینک ثابت |

مطالب برگزيده وبلاگ آرمان پاتر

هري پاتر،سينما،ادبيات،دانلود،كتابهاي رايگان،دارن شان،بيوگرافي بازيگران نامدار تاريخ سينما

 
Copyright © 2006-2008 - Site bus: آرمان قادری & Designer: Hessam Sedaghati