|
«گزارش اقلیت» که الهامبخش فیلمی سینمایی به همین نام ساختهی سال ۲۰۰۲ میلادی است، یکی از مشهورترین داستانهای «فیلیپ ک. دیک» نویسندهی بزرگ علمی تخیلی شناخته میشود. داستان نخستین بار در سال ۱۹۵۶ میلادی در یک مجموعه داستان به نام «گزارش اقلیت و دیگر داستانهای کوتاه» به چاپ رسید.
فیلم ساخته شده بر اساس این اثر کار «استیون اسپیلبرگ» و نقش شخصیت اصلی را «تام کروز» بازی میکند. هر چند لازم به ذکر است، فیلمنامه با داستان تفاوتهای اساسی دارد. از آنجایی که این اثر از داستانهای معمول آکادمی فانتزی بلندتر است، تصمیم بر این شد که در دو قسمت تنظیم و بر روی وبگاه ارایه شود. از فیلیپ ک. دیک بیشتر بخوانیم:
• عمده فروشی خاطرات درخواستی برگردان: سمیه کرمی، مهدی مرعشی • در آن سو، واب آرمیده برگردان: مهرداد تویسرکانی • گزارش اقلیت برگردان: سمیه کرمی مدخل فیلیپ ک. دیک در دانشنامهی آزاد ع.ت.ف 1.
آندرتون وقتی مرد جوان را دید، اولین فکری که به ذهنش رسید این بود: من دارم کچل میشوم. کچل و چاق و پیر. اما این را بلند نگفت. به جای این کار، صندلیاش را عقب داد، بلند شد و با عزمی راسخ کنار میزش آمد و دست راستش را به خشکی دراز کرد. همان طور که با مهربانی ساختگی لبخند میزد، با مرد جوان دست داد. او پرسید: «ویتوِر؟[1]» داشت سعی میکرد لحن سوالش مهربان به نظر برسد. مرد جوان گفت: «درسته. اما البته شما اد صدایم کنید. این در صورتی است که شما هم مثل من از تشریفات غیرضروری خوشتون نیاد.» حالتی که روی چهرهی بور و بسیار مصممش بود، نشان میداد که موضوع را حلشده فرض کرده. از این به بعد جان و اِد خواهند بود. همه چیز از همان ابتدا به طرز خوشایندی مسالمتآمیز خواهد بود. آندرتون که پیشدرآمد بسیار دوستانه را نادیده میگرفت، محتاطانه پرسید: «برای پیدا کردن ساختمان خیلی به زحمت افتادین؟» خدای بزرگ، مجبور بود به یک چیزی چنگ بیاندازد. ترس به او هجوم آورد و شروع به عرقریختن کرد. ویتوِر طوری داشت در اطراف دفتر راه میرفت، انگار که از همین حالا صاحبش شده باشد، انگار داشت ابعادش را اندازه میگرفت. نمیتوانست چند روزی صبر کند؟ یک فاصلهی مودبانه؟ ویتوِر که دستانش را داخل جیبهایش گذاشته بود با شادمانی پاسخ داد: «مشکلی پیش نیامد.» با اشتیاق پروندههای حجیم را که کنار دیوار چیده شده بودند، بررسی کرد. «من کورکورانه به سازمان شما نمیآم، متوجه که هستین. من دربارهی روش ادارهی پادجرم، عقاید خاص خودم را دارم.» آندرتون که میلرزید، پیپش را روشن کرد. «چطوری اداره میشه؟ دوست دارم بدونم.» ویتور گفت: «بد نیست. در واقع خیلی هم خوبه.» آندرتون با لحنی یکنواخت گفت:«این نظر شخصی شماست؟ یا فقط یک تعارف؟» ویتوِر با چهرهای خالی از تزویر به او چشم دوخت. «شخصی و عمومی. سنا از کار شما راضیست. در واقع، آنها علاقهمند هستند.» او اضافه کرد: «البته به همون اندازهای که مردان پیر میتونن علاقهمند باشن.» آندرتون خودش را عقب کشید، اما در ظاهر خونسرد باقیماند. اگرچه برایش سخت بود. در این فکر بود که ویتوِر واقعاً به چه چیز فکر میکند. در آن کلهی حسابی اصلاحشده واقعاً چه میگذشت؟ چشمان مرد جوان، آبیِروشن و به طرز آزاردهندهای باهوش بود. ویتوِر به هیچ عنوان ابله نبود، و مشخص بود آرزوهای دور و درازی دارد. آندرتون با احتیاط گفت: «آن طور که من متوجه شدم، تا زمانی که بازنشست شوم، شما دستیار من خواهید بود.» دیگری بدون لحظهای درنگ، پاسخ داد: «من هم همینطور فکر میکنم.» پیپ در دستان آندرتون لرزید. «آن زمان ممکن است امسال یا سال بعد یا حتا ده سال بعد از این باشد. من هیچ اجباری برای بازنشست شدن ندارم. من پادجرم را بنیانگذاری کردم و تا هر وقت که بخواهم میتوانم اینجا بمانم. این کاملاً تصمیم خودم است.» ویتوِر سر تکان داد، هنوز هم حالت چهرهاش حاکی از سادگی بود: «البته.» آندرتون با قدری تلاش، کمی آرام شد. «من فقط خواستم همه چیز را روشن کنم.» ویتوِر موافقت کرد:«از ابتدا. رییس شمایی، هر چی شما بگی، همون میشه.» با لحنی در نهایت صداقت پرسید:«ممکنه سازمان را به من نشون بدین؟ دوست دارم، هر چه زودتر با روال کلی کار آشنا بشم.» همانطور که میان ردیفهای شلوغ دفاتر که با رنگ زرد روشن شده بودند، قدم میزدند آندرتون گفت: «البته شما با نظریهی پادجرم آشنا هستید. فرض میکنم که این طور باشه.» ویتوِر پاسخ داد: «من همون اطلاعاتی را دارم که به صورت عمومی قابل دسترس است. شما با کمک گرفتن از پیشآگاههای جهشیافتهتون به طور برجسته و موفقیتآمیزی تونستین سیستم جزاییِ زندان و جریمه را که مربوط به بعد از جنایت هستند، حذف کنید. همه میدونن مجازات هیچوقت یک بازدارندهی مناسب نبوده و هیچ دردی از قربانیای که مرده دوا نمیکند.» به آسانسور پایینرونده رسیده بودند. درحالیکه آسانسور آنها را به آرامی پایین میبرد، آندرتون گفت: «احتمالاً مشکلات قانونی اساسی که روش پادجرم بوجود میآورد را متوجه شدین. ما افرادی را دستگیر میکنیم که هیچ قانونی را نشکستند.» ویتوِر با اعتقاد راسخ گفت: «ولی قطعاً این کار را میکنند.» «خوشبختانه این کار را نمیکنند، چون آنها را قبل از این که حرکت خشونتآمیزی مرتکب بشوند، دستگیر میکنیم. بنابراین خود عمل ارتکاب به جرم قطعاً غیرواقعی است. ما ادعا میکنیم آنها مجرم هستند. و از طرف دیگر آنها تا ابد ادعا میکنند که بیگناه هستند. و از یک زاویه دید، آنها واقعاً هم بیگناه هستند.» آسانسور باز شد تا آنها خارج شوند و بعد دوباره شروع کردند به قدم زدن در یک راهروی زرد. آندرتون ادامه داد: «ما در جامعهمان جرایم بزرگی نداریم. اما یک بازدشتگاه پر از مجرمان بالقوه داریم.» درها باز و بسته شدند و آنها در بخش تجزیه وتحلیل بودند. روبهرویشان کپهای از تجهیزات حیرتانگیز قرار داشت- دریافتکنندههای اطلاعات و ماشینهای محاسباتی که مواد ورودی را مطالعه و از نو بازسازی میکنند. و آن سوی ماشینآلات سه پیشآگاه نشسته بودند که زیر شبکهی پیچ در پیچ سیمکشیها تقریباً از نظر پنهان بودند. آندرتون به خشکی گفت: «آنجا هستند. نظرت دربارهشون چیه؟» سه عقبافتاده در فضای نیمهتاریک و غمانگیز نشسته بودند و حرفهای بیمعنا میزدند. هر حرف بیربط و هر هجای تصادفی، تحلیل و مقایسه میشد، بعد به شکل علائم تصویری در میآمد، روی پانچکارتهای متداول رونویسی میشد و بعد از شکافهای کدگذاری شدهی مختلف خارج میشد. تمام طول روز عقبافتادهها حرفهای بیمعنا میزدند، در صندلیهای پشتی بلندِ مخصوصشان زندانی بودند و با نوارهای آهنی، سیمها و گیرهها در یک موقعیت سفت و سخت ثابت نگاه داشته میشدند. نیازهای فیزیکیشان به صورت اتوماتیک برطرف میشد. آنها هیچ نیاز معنوی نداشتند. درست مثل گیاهان بودند، سر وصدا در میآوردند و چرت و پرت میگفتند و فقط زنده بودند. ذهنهایشان گنگ و مبهوت بود و گمشده در سایهها. اما نه سایههای امروز. سه موجودِ چرت و پرتگوی پر سر و صدا، با سرهای بزرگ و بدنهای سستشان غرق در تفکر آینده بودند. دستگاههای تحلیلگر داشتند پیشگوییها را ذخیره میکردند و وقتی که سه احمق پیشآگاه حرف میزدند، ماشینآلات با دقت گوش میکردند. برای اولین بار آن اعتمادبهنفس و سرخوشی از چهرهی ویتور رخت بر بست. نگاهی بیمارگونه و ترسناک در چشمانش جای گرفت، مخلوطی از شرم و عذاب وجدان بود. زیر لب گفت: «این..خوشایند نیست. من نمیدونستم آنها این قدر....» به دنبال کلمهی مناسب ذهنش را جستجو کرد و با حرکات دست و اشاره ادامه داد:« این قدر معیوب هستند.» برای مطالعه ادامه داستان بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.
منبع : آکادمی فانتزی |
ادامه مطلب>>>
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان عزیز با عرض پوزش به خاطر آپدیت کردن دیرهنگام وبلاگ به علت شروع فصل امتحانات.این بار پستی مرتبط با همین موضوع برای شما دوستان عزیز به خصوص سال سومی ها و یا کسانی که می خواهند نمونه سوالات و جواب آنها را در رشته های مختلف داشته باشند خدمت رسیدم.
--------
|
قرآن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي(شیعیان) |
|
قرآن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي(اهل سنت) |
|
تعليماتديني ۳ دين و زندگي(ارامنه) |
|
تعليمات ديني ۳ دين و زندگي(اقليت زرتشتي) |
|
تعليمات ديني ۳ دين و زندگي(اقليت كليمي) |
|
تعليمات ديني ۳ دين و زندگي(اقليت آشوري) |
|
زبان آلمانی۳ |
|
زبان فرانسه۳ |
|
وبلاگ آرمان پاتر |
|
سال سوم ریاضی فیزیک |
سال سوم تجربی |
زبان فارسی(3) |
زبان فارسی(3) |
جبر و احتمال |
|
عربی (3) |
|
|
|
|
|
|
|
|
سال سوم ادبیات و علوم انسانی |
سال سوم علوم و معارف اسلامی |
زبان فارسی تخصصی |
|
زبان فارسی تخصصی | |
جامعه شناسی (2) |
|
عربی (3) ویژه ی ادبیات و علوم انسانی |
جامعه شناسی (2)
|
|
|
|
جغرافیا (2) |
عربی (3) ویژه ی علوم و معارف اسلامی |
|
|
|
|
|
|
در نوبت دوم (خرداد ماه) سال تحصيلي 87-1386
محاسبات فنی تخصصی
|
روز و تاريخ ساعت امتحان زمينه و رشته |
چهارشنبه ۱/۳/۱۳۸۷ ۸ صبح |
شنبه ۴/۳/۱۳۸۷ ۸ صبح |
دوشنبه ۶/۳/۱۳۸۷ ۸ صبح |
پنجشنبه ۹/۳/۱۳۸۷ ۸ صبح |
شنبه ۱۱/۳/۱۳۸۷ ۸ صبح |
|
الكترونيك |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
الكترو تكنيك |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
الكترو نيك ومخابرات درياي |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
مكانيك موتورهاي دريايي |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
ناوبري |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
ساختمان |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
نقشه برداري |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
سراميك |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
متالوژي |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
صنايع نساجي |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
صنايع شيميايي |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
معدن |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
چاپ |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
فن آوري چاپ |
|||
|
تاسيسات |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |
||||
|
صنايع چوب و كاغذ |
قر آن و تعليمات ديني ۳ دين و زندگي |


