
اما هیچ کدومشون مثل جک نیکلسون توی فیلم درخشش نمی تونه تعلیق و دلهره رو تا اعماق وجودت وارد کنه، اونم فقط با لبخند و نگاه. باید خدا خیلی ما رو دوست داشته باشه که راه همچین خنده ای رو به زندگی ما هم باز کنه. یه جور ولنگاری و بی تفاوتی خاصی توی چهره اش وجود داره که حاضر نیستی دیدن اونو با هیچ چیز دیگه ای توی دنیا عوض کنی
با فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته بود که دنیا سرانجام متوجه شد که نیکلسون با اون لبخندهای شیطانی هر کاری که بگه از دستش بر میاد. حضور حیرت انگیز او در این فیلم شاید یک روز باعث تقسیم بندی تاریخچه بازیگری به قبل و بعد از نیکلسون بشه. شک نیست که او به عنوان بازیگری شناخته شده که همچون مارلون براندو و جیمز دین در ناخودآگاه مردم جا خوش کرده
به چشم هزاران نفر از طرفدارانش اون جک نیکلسونه، ستاره ای با لبخند قاتل …
بیوگرافی کوتاه
جان جوزف نیکلسون ملقب به جک نیکلسون و با نام مستعار بچه مالهلند در ۲۲ آوریل ۱۹۳۷ میلادی در منهتن نیویورک در آمریکا به دنیا اومد. در دوران بچگی پدرش خانواده را ترک گفت و او با این باور که مادر بزرگش، مادر او و مادرش، خواهر بزرگترشه بزرگ شد. حقیقت وقتی آشکار شد که محققان مجله تایم داستان زندگی جک رو آماده می کردن. جک نیکلسون به مدت ۱۷ سال با ستاره سینمای آمریکا آنجلیکا هاستن رابطه داشت که در سال ۱۹۹۰ این رابطه به جدایی ختم شد، بعد از اینکه بچه جک رو توی شکم ربکا براوسارد پیدا کردن!
به این نشانه ها می شناسنش
خنده معروفش
عینک دودی ای که در همه حال همراهشه
اینکه کلمات رو به صورت آهسته و کشیده بیان می کنه
اکثراً نقش آدم های فریبنده و دارای اختلالات روانی رو بازی می کنه
فیلموگرافی
جک نیکلسون بالغ بر ۷۱ فیلم سینمایی و اپیزود های تلویزیونی بازی کرده. کارنامه او پر از شاهکارهای سینماییه که تعدادی از اون ها در ادامه مطلب معرفی شده:
۱) Easy Rider (۱۹۶۹)
Five Easy Pieces (۱۹۷۰) (۲ پنج تکه آسان
۳)The Last Detail (۱۹۷۳)
Chinatown (۱۹۷۴) (۴ محله چینی ها
۵) (Profession: reporter (۱۹۷۵ حرفه: خبرنگار
۶) (One Flew Over the Cuckoo’s Nest (۱۹۷۵ پرواز بر فراز آشیانه فاخته
۷) The Missouri Breaks (۱۹۷۶)
The Shining (۱۹۸۰) (۸ درخشش
۹) (The Postman Always Rings Twice (۱۹۸۱ پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
۱۰) Ragtime (۱۹۸۱)
Terms of Endearment (۱۹۸۳) (۱۱ قواعد مهرورزی
۱۲) Prizzi’s Honor (۱۹۸۵)
Batman (۱۹۸۹) (۱۳
A Few Good Men (۱۹۹۲) (۱۴ چند مرد خوب
۱۵) (Wolf (۱۹۹۴ گرگ
۱۶) (As Good as It Gets (۱۹۹۷ بهترین شکل ممکن
۱۷) (About Schmidt (۲۰۰۲ درباره اشمیت
۱۸) Something’s Gotta Give (۲۰۰۳)
The Departed (۲۰۰۶) (۱۹ مرحوم
۲۰) The Bucket List (۲۰۰۷)
پشت صحنه
- در سال ۱۹۹۷ توسط مجله امپایر بریتانیا به عنوان ششمین ستاره برتر سینما در تمام دوران انتخاب شد
- در سال ۱۹۹۴ جایزه یک عمر فعالیت هنری رو از انجمن فیلم آمریکا دریافت کرد.
- فرزندان جک: جنیفر نیکلسون از ساندرا نایت، کیلب از سوزان آنسپک، هانی هولمن از وینی هولمن مدل دانمارکی، لورین و ریموند نیکلسون از ربکا براوسارد.
- اسکاری رو که برای فیلم As Good As It Gets در سال ۱۹۹۷ برد به جی تی والش اهدا کرد. همبازی او در فیلم A few Good Men ۱۹۹۲ که مدتی قبل از مراسم اسکار ۱۹۹۸ درگذشت.
- در مالهلند درایو کالیفرنیا معروف به بد بوی درایو زندگی می کنه. معروفیت این منطقه به این خاطر هست که دوتا از بد بوی های قدیمی هالیوود هم در این منطقه زندگی کرد ان، وارن بیتی و مارلون براندو.
- از طرفداران دو آتیشه تیم بسکتبال لوس آنجلس لیکرز هست. به همین خاطر سازندگان فیلم باید برنامه فیلم برداری رو با مسابقات تیم لیکرز هماهنگ کنن!
- به همراه داستین هافمن و وارن بیتی از نامزدهای بازی در نقش مایکل کورلئونه در فیلم پدر خوانده بودن که نقش به آل پاچینو رسید.
- جک نیکلسون علاوه بر لبخندش خونه نفرین شده ای هم داشت، طوری که باعث شد رومن پولانسکی پس از اقامت توی خونه نیکلسون برای همیشه از آمریکا فرار کنه! داستان از این قراره که پس از فیلم محله چینی ها به دلیل رفاقتی که بین ایندو پیش اومده بود نیکلسون خونه اش رو در اختیار پولانسکی قرار میده و رومن پولانسکی ندید بدید! هم پس از چند روز به جرم ب/چ/ه ب/ا/ز/ی محکوم میشه که قبل از دستگیری به اروپا پناه می بره، جوری که حتی حاضر نمیشه به خاطر اسکاری که برای پیانیست در سال ۲۰۰۲ برد رو دریافت کنه!
- سه فیلمی که نیکلسون برای اونا جایزه اسکار رو تصاحب کرد برنده جایزه بهترین بازیگر زن هم شدن: لوییس فلچر در پرواز بر فراز آشیانه فاخته، شرلی مک لین برای قواعد مهرورزی و هلن هانت در فیلم بهترین شکل ممکن
- رفیق نون و نمک دنی دوویتو هستش! بستگان اونا یه آرایشگاه رو با هم اداره می کنن
- یه کلکسیون شگفت انگیزاز کارهای پیکاسو رو جمع آوری کرده
- بازی در برخورد نزدیک از نوع سوم استیون اسپیلبرگ رو رد کرد، چ.ن فکر می کرد که جلو های ویژه فیلم هر بازیگری رو تحت اشعاع قرار میده.
- جک نیکلسون برای بازیگری در ۵ دهه نامزد دریافت جایزه اسکار شده(۶۰، ۷۰، ۸۰، ۹۰، ۲۰۰۰)
- خودش گفته که بهترین بازی هاش رو در فیلم های One Flew Over the Cuckoo’s Nest (۱۹۷۵), Batman (۱۹۸۹), Hoffa (۱۹۹۲) and As Good as It Gets (۱۹۹۷) ارائه کرده.
پرواز بر فراز آشیانه فاخته هفدهمین فیلم در لیست ۱۰۰ فیلم الهام بخش سینمای آمریکا معرفی شده.
- قرار بود در فیلم جن گیر، سکوت بره ها و روی خط آتش و چند فیلم دیگه هم بازی کنه
- نقش افرینی او در فیلم درخشش(Shining) در رکینگ انجمن فیلم آمریکا برای ۱۰۰ مرد شرور و بد ذات رتبه ۲۵ رو داره.
از میان گفته های او
- همه ما فرزندان براندو هستیم.
- وقتی که نقش رو خوندم، فهمیدم که برای اون اسکار می گیرم( قواعد مهرورزی)
- شما فقط به دو نفر دروغ میگید: دوست دخترتون و پلیس!
- من دیگه دیوونه نیستم، چیزهای خوب بالاخره یه روزی تموم میشن
- شعار من اینه: اوقات خوب بیشتر.
- همه کارگردان ها از من با التماس درخواست می کردن که:” جک، نمی توی یه خرده تندتر صحبت کنی؟” اینو که می گفتن من جوش می آوردم. وقتی که رومن اینو گفت و من گله کردم، اون گفت:” جک، فیلمنامه بیشتر از صد صفحه داره. برای اینکه بتونیم فیلمو تموم کنیک باید یه خرده تندتر صحبت کنی!” ( رومن پولانسکی کارگردان او در محله چینی ها بود )
- آبجو بهترین نوشیدنی لعنتی توی دنیاست.
منبع: زیرنویس پارسی
ادامه مطلب>>>
|
نوشته شهاب هاشمی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
لينك مرتبط: اينگريد برگمن،معصوميت از دست رفته هاليوود درباره ی فیلم: "کازابلانکا" در سال 1942 و به کارگردانی مایکل کورتیز (Michael Cortiz) مجاری (کارگردان فیلم های رابین هود ، هاکلبری فین ، کریسمس سفید ، ما فرشته نیستیم و ...) ساخته شده. بازیگران اصلی این فیلم همفری بوگارت (Humphery Bogart) و اینگرید برگمنِ سوئدی هستند که در دوران خود از شهرت بالایی برخوردار بودند. در کنار آنها پل هنرید ، کلاد رینز ، کونراد ویت و پیتر لر به ایفای نقش پرداخته اند. بسیاری از منتقدان این فیلم را از برترین فیلم های تاریخ سینمای جهان برشمرده اند. "کازابلانکا" یک فیلم درام و رمانتیک است که با توجه به روی دادن داستان آن در دوران جنگ جهانی دوم ، لایه هایی از جنگ و سیاست را هم دربر دارد. نمایی از داستان: در طول جنگ جهانی دوم ، اروپایی هایی که در حال فرار از آلمان ها بودند ، به آمریکا پناه می آوردند. اما برای رسیدن به آنجا ، ابتدا باید به کازابلانکا می رفتند و زمانی که به آنجا می رسیدند ، باید ویزا های خروجی می گرفتند که به دست آوردن آنها آسان نبود. در این میان ، «کافه ی ریک» محبوب ترین محل کازابلانکاست که توسط «ریک بلین» (همفری بوگارت) اداره می شود. او یک آمریکایی بدبین است که میهن خود را ترک کرده و به علتی نامعلوم نمی تواند به آنجا برگردد.
بررسی فیلم: در هنگام اکران ، این فیلم در گیشه ها به موفقیت نسبتا خوبی دست یافت و بلافاصله پس از اکران ، با استقبال بسیار مثبتی از سوی منتقدان فیلم روبرو شد ، به طوری که مجله ی Variety آن را یک جنگ تبلیغاتی فوق العاده علیه متحدین خواند. در مراسم اسکار 1944 این فیلم برنده ی 3 جایزه ی اسکار و کاندید 5 اسکار دیگر شد. کخ بعد ها در مورد این فیلم گفت: «این فیلمی بود که بیننده ها به اون احتیاج داشتن... ارزشهایی توش بود که ارزش فداکاری رو داشت. و این فیلم اون ارزش ها رو به یه شکل سرگرم کننده بیان می کرد.» این فیلم از آن زمان تا کنون محبوبیت خود را حفظ کرده است. «مورای برونت» در مورد این فیلم می گوید: «واقعیتِ دیروز ، واقعیت امروز ، واقعیت فردا». این فیلم چنان محبوبیتی پیدا کرده است که نمایش آن پیش از امتحانات پایان ترم در دانشگاه معروف هاروارد تبدیل به یک رسم شده است که این رسم تا کنون هم ادامه دارد و برخی دیگر دانشگاه ها هم از آن تقلید کرده اند. این رسم باعث شد که در حالی که دیگر فیلم های دهه ی 40 رفته رفته از یاد ها رفتند ، کازابلانکا در یاد ها باقی بماند. به طوری که تا سال 1977 این فیلم مکرر ترین فیلم نمایش داده شده در تلویزیون بود. به گفته ی «راجر ابرت» ، که می توان او را مشهور ترین منتقد حال حاضر سینمای هالیوود دانست ، نام کازابلانکا بیشتر از نام هر فیلم دیگر در لیست های برترین فیلم های تاریخِ منتشر شده توسط سازمان های مختلف دیده می شود. راجر ابرت می گوید که هرگز نقدی منفی درمورد این فیلم نشنیده است ، هر چند که برخی نقاط خاص فیلم گاهی مورد انتقاد قرار گرفته اند. منتقدی دیگر به نام رودی بلمر آن فیلم را مخلوطی از درام ، ملودرام ، کمدی و توطئه چینی خواند و لئونارد مالتین از این فیلم به عنوان بهترین فیلم تاریخ یاد کرد. ابرت می گوید که این فیلم به این علت محبوب است که انسان های درون فیلم خیلی خوب هستند.در مورد قهرمان مقاومت هم ، با اینکه آنچنان سخت است که دوست داشتن او دشوار است ، اما از نظر ظاهری موقر ترین شخصیت داستان است. ریک هم نه قهرمان است و نه انسانی بد. او تنها کاری را انجام می دهد که برای کنار آمدن با مسئولان و سازمان ها لازم است. این فیلم در سایت IMDB که معتبر ترین سایت اینترنتی مربوط به فیلم است با نمره ی بالا 8.8 از 10 در رده ی نهم برترین فیلم های تاریخ قرار دارد. مجله ی Entertainment Weekly و انستیتوی فیلم آمریکا این فیلم را سومین فیلم برتر تاریخ برشمرده اند. سایت مجله ی تایم این فیلم را در بین هشتاد فیلم برتر تاریخ قرار داد(این هشتاد فیلم رده بندی نشده بودند). و انجمن نویسندگان آمریکا ، فیلمنامه ی این فیلم را به عنوان بهترین فیلمنامه ی تاریخ برگزید. شهاب هاشمی
نکات جالب: - شرکت سازنده ی فیلم ابتدا «رونالد ریگان» ، بازیگری که بعد ها رییس جمهور آمریکا شد ، را به عنوان کاندید بازی در نقش ریک معرفی کرد. اما بعد ها مشخص شد که این کار تنها سیاست شرکت برای نگه داشتن نام ریگان در اخبار روز بوده است. - متحدین حقیقتا در تاریخ 8 نوامبر 1942 به کازابلانکا حمله کردند. با این اتفاق که قبل از اکران فیلم روی داد ، سازندگان به این فکر افتادند که با ایجاد تغییراتی در فیلم ، جنگ را هم به عنوان یک داستان جانبی در فیلم بگنجانند. اما رییس شرکت برادران وارنر با این موضوع موافقت نکرد ، زیرا به عقیده ی او موضوعِ این حمله نیاز به فیلمی جداگانه داشت و نمی شد آنرا به عنوان یک داستان جانبی در فیلم گنجاند. - این فیلم در تاریخ 26 نوامبر 1942 تنها در نیویورک به اکران در آمد و تا ژانویه ی آینده در لس آنجلس روی پرده نرفت. به همین دلیل کازابلانکا در کنار دیگر فیلم های ساخته ی سال 1943 ، در مراسم اسکار 1944 شرکت کرد و با فیلم های سال 43 به رقابت پرداخت. - «میشل مورگان» برای ایفای نقش ایلزا درخواست 55000 دلار کرد ، اما تهیه کنندگان به توجه به اینکه اینگرید برگمن همین کار را در ازای 25000 دلار انجام می داد ، درخواست مورگان را رد کردند. - تهیه کننده ی این فیلم ، هال والیس ، ابتدا قصد داشت شخصیت «سم» را یک شخصیت مونث ارائه کند. - «دولی ویلسون» ، ایفاگر نقش «سم» ، در اصل طبل نوازی است که توانایی نواختن پیانو را ندارد و در صحنه های فیلم تنها تظاهر به پیانو زدن می کند. از آنجایی که صدا و تصویر در این فیلم باید به طور همزمان ضبط می شدند ، پیانیستی با نام «الیوت کارپنتر» از پشت پرده موسیقی رو می نواخت. محل قرار گیری وی به گونه ای بود که دولی ویلسون بتواند او را ببیند و حرکات دست او را تکرار کند. - لهجه ی مجاری غلیظ کارگردان ، مایکل کورتیز ، گاهی باعث بروز مشکلاتی جالب در صحنه میشد. - کونراد ویت ، بازیگر نقش فرمانده ی گشتاپو ، استراسر ، خود از مخالفان سرسخت نازی ها در آلمان بود و وقتی از پیروزی حزب نازی در انتخابات ، و مامور شدن تعدادی از ماموران جوخه ی مرگ برای قتل او خبر دار شد ، از آلمان فرار کرد. - همسر همفری بوگارت او را به داشتن رابطه ی پنهانی با اینگرید برگمن متهم می کرد ، به طوری که گاهی ناگهان وارد اتاق لباس همفری بوگارت می شد و باعث خشمگین شدن بوگارت در صحنه ی فیلمبرداری می شد. درحالی که ، با وجود هماهنگی غیرقابل انکار بوگارت و برگمن در صحنه ، این دو در خارج از صحنه به ندرت با هم صحبت می کردند. - برای بهره بردن از حداکثرسود در خارج از آمریکا ، تصمیم گرفته شده که علاوه بر نازی ها ، تمام شخصیت های منفی از کشورهای دشمن باشند. به همین دلیل اوگارت ، فراری ، و جیب قاپ ایتالیایی هستند. - در دهه ی 80 میلادی ، فیلمنامه ی این فیلم به نام اولیه اش یعنی «همه به سراغ ریک می آیند» و فقط تغییر نام شخصیت «سم» به اسم «دولی ویلسون» برای 217 شرکت و استودیوی فیلمسازی فرستاده شد. تنها 85 آژانس آن فیلمنامه را خواندند ، که از این بین 38 نفر بلافاصاله آن را رد کردند ، تنها 33 آژانس نمای کلی آن را شناختند(هر چند فقط هشت آژانس آن را به اسم اصلی آن ، کازابلانکا ، شناختند). فقط سه آژانس آن را از نظر تجاری مناسب دانستند و یک آژانس هم پیشنهاد کرد که آن فیلمنامه را تبدیل به یک رمان کنند! - تنها سه نفر از بازیگران این فیلم متولد آمریکا بودند: همفری بوگارت ، دولی ویلسون و جوی پیج - هنگامی که فیلم برنده ی جایزه ی اسکار بهترین فیلم شد ، به جای تهیه کننده ی اصلی فیلم ، هال والیس ، ابتدا جک وارنر برای دریافت جایزه روی سن آمد ، این موضوع باعث رنجش والیس شد و او هیچگاه وارنر را برای این کار نبخشید. والیس که در آن زمان به عنوان یکی موفقترین های شرکت برادران وارنر شناخته می شد ، اندکی بعد ازاین شرکت خارج شد. - این فیلم در لس آنجلس همزمان با کنفرانس کازابلانکا بین فرانکلین روزولت و وینستون چرچیل برگزار شد. هنگامی که رییس جمهور آمریکا ، فرانکلین رووزولت از ملاقات با چرچیل در کازابلانکا بازگشت ، درخواست کرد که این فیلم در کاخ سفید نمایش داده شود. «کازا- بلانکا» در زبان اسپانیایی به معنای «کاخ سفید» است.
جوایز فیلم:
منبع : سايت زيرنويس | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای تبار آمریکایی-ایتالیایی) خانهدار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بودند.
وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگیاش نمیگذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند.
ورود او به عرصهٔ بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت و نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند. اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.
در سال ۱۹۷۳ او در فیلمهای مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا میکند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزهٔ گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.
از دیگر بازیهای چشمگیر پاچینو میتوان به حضورش در فیلمهای پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و فیلم و عدالت برای همه(۱۹۷۹) اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلمها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او میگوید: «من برای اسکار بازی نمیکنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمیتوانم رهایش کنم».
او برای بازی در فیلم هایی چون کرامر علیه کرامر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) دعوت شد ولی او این پیشنهادها را قبول نکرد. هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».
دههٔ ۹۰ را برای باید دههٔ نوینی برای پاچینو دانست، زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود، در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلمهای معروف او در این دهه میتوان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلن راس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ میباشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد. او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان میکند. علاوه بر جایزهٔ اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.
در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژهٔ یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفهای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.
کمتر بازیگری در سینمای جهان میتوان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و میتوان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار میرود. قدرت و تأثیر نگاه او صحنههای جاودانهای را در تاریخ سینمای جهان خلق کرده است. بهعنوان مثال بازی استثنایی او در سکانس مرگ سولاتسو و پلیس خیانت کار در فیلم پدر خوانده۱، استعداد بی نظیرش را به نمایش میگذارد.
پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژهای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی میتواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکتهٔ برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه میسازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او میگوید: «اگر کارگردان نمیشدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی میکند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.
در میان ستارههای هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را میتوان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکردهاست اما دارای سه فرزند است كه یکی از آنان دختریی به نام جولی ماریاست (متولد ۱۹۸۸) که در پی رابطهٔ چندین سالهاش با مربی بازیگری آموزشگاه لی استراسبرگ، «جن ترنت»، به دنیا آمد و دو فرزند دیگرش دوقلوهایی با نامهای انتون و اوليويا هستند (متولد۲۰۰۱) كه آنها نيز ثمرهٔ رابطه ناموفقش با «بورلی دی آنجلو» بودند.
آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامهنگاران از محبوبیت ویژهای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود، آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوستداشتنی باشد.
آلفردو جیمز پاچینو ۱۹۶۹ میلادی تا کنون
نام اصلی
تولد
سالهای فعالیت
جوایز
۱۹۹۲ - برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بوی خوش زن
۱۹۷۵ - برنده جایزه بفتا بهترین بازیگر نقش اول مرد - بعدازظهر سگی
۱۹۷۵ - برنده جایزه بفتا بهترین بازیگر نقش اول مرد - پدرخوانده ۲.
۲۰۰۳ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد - فرشتگان در آمریکا.
۱۹۹۲ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد - بوی خوش زن.
۱۹۷۳ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد - سرپیکو.
- ناتالی و من
- وحشت در نیلی پارک
- عدالت برای همه
- مترسک
- پدرخوانده
- پدرخوانده ۲
- پدرخوانده ۳
- انقلاب
- دیک تریسی
- گلن گری گلنراس
- راه کارلیتو
- التهاب
- شهرداری
- دنی براسکو
- خودی (فیلم)
- دنی براسکو
- صورت زخمی
- خودی
- بوی خوش زن
- سرپیکو
- مخمصه
- روش کارلیتو
- وکیل مدافع شیطان
- بعدازظهر سگی
- کافه چینی
- بیخوابی
- اسلم وان
- مردمی که میشناسم
- گیگلی
- تازه سرباز
- فرشتگان در آمریکا
- تاجر ونیزی (فیلم، ۲۰۰۴)
- دو نفر برای پول
- ۸۸ دقیقه
- مشعل
- فرانکی و جانی
برای مشاهده بیش از ۵۰۰ تصویر گوناگون از آل پاچینو به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب>>>
سرزمین رنگ پریدهی مادری! "بابل"
توسط : میلاد روشنی پایان
کارگردان: آلخاندرو گونزالس ایناریتو
فیلمنامهنویس: گیلرمو آریاگا بر اساس ایدهای از گونزالس ایناریتو
مدیر فیلمبرداری: رودریگو پرتیو
موسیقی: گوستاو سانتااولاو
طراح صحنه: بریجیت بروخ
تدوین: داگلاس کریس، استفان میریونه
محصول: 2006 فرانسه، آمریکا، مکزیک
مدت نمایش: 142 دقیقه
ژانر: درام، وحشت
بازیگران: برد پیت (ریچارد)، کیت بلانشت (سوزان)، گائل گارسیا برنال، کوجی یاکوشو و ... .
داستان فیلم خلاصه: "ریچارد" و "سوزان" (برد پیت و کیت بلانشت) زوج جوانی هستند اهل "ساندیهگو"ی "کالیفرنیا" که برای تعطیلات به مراکش رفتهاند و دو فرزندشان در خانه با خدمتکارشان "املیا" (آدریانا بارازا) که اهل مکزیک است به سر میبرند. در میان راه دو پسر یک چوپان محلی در حین بازی با اسلحهی پدرشان به طرف اتوبوس حاوی گردشگران شلیک میکنند، گلوله به "سوزان" اصابت میکند و کتف او به شدت مجروح میشود. "ریچارد" که اکنون بسیار پریشانخاطر است با خانه تماس میگیرد تا "امیلیا" را در جریان بگذارد. اما "املیا" به همراه بچهها به مکزیک رفته تا در عروسی پسرش حضور داشته باشد. از آن به بعد بدبختیهای آنان چند برابر میشود چون در مراکش به آنها نسبت تروریست میدهند و به دنبال آن در رسانهها هم به چاپ میرسد. در این میان "املیا" در راه برگشت به "ساندیهگو" در مرز مکزیک به خاطر عبور غیر قانونی بچهها از مرز دچار مشکل میشود. یک مرد اهل ژاپن هم که در راستای تحقیقات در مورد آن اسلحه تحت تعقیب پلیس است به ماجرای داستان میپیوندد. او که یک دختر ناشنوا دارد در برقراری ارتباط با دخترش دچار مشکل است و از طرفی دائما خاطرات همسرش را که اخیرا فوت کرده است را یادآوری میکند. در طول داستان زندگی این چند نفر به گونهای با هم گره میخورد.
-
----چرا "بابل"؟ بنابر تورات، "بابلیها برجی بنا کردند تا به خداوند و بهشتش برسند. خداوند خشمگین شد و زبانهای گوناگون به آنها داد تا پراکندهشان کند"
"بابل" "ایناریتو" (کارگردان) و "آریاگا" (فیلمنامهنویس)، تمام کوشش را کرده است که روایتی قرن بیست و یکمی از عواقب این سزای انسان ارائه دهد. روایتی یگانه و چهار وجهی ازجهان امروز،که شاهعلامت آن، عدم توانایی ارتباط بین انسانهای آن است. انسانهایی که گفتمان متقابل ژستمانندی را تبلیغ میکنند که به هیچوجه فراتر از تبلیغهای "مکدونالد" نمیرود!
"ایناریتو" کوشیده است در بابل، تاوان انسان در مقابل این خشم خداوند را با همان شاهعلامت تصویر کند تصویری تراژیک از انسانهایی که در جستوجوی هویت ارتباطی خود ناکام میمانند. ارتباط نامتعادل و هیستریک "سوزان" با "ریچارد"، سکوت دنیای دخترک ژاپنی، ارتباط مغشوش پلیس با خانوادهی "بن علی" که الفبای آن ریفله کالیبر 207 است! و... تصویری یکپارچه از دنیایی میسازد که وجه مشخصهی آن بیگانگی است. در این راستا "ایناریتو" تنها به مدنیت جامعهی شهری نمیتازد. خانوادهی "بن علی" در محیطی بدوی و خانوادهی "آملیا" بستری مهیا کردهاند تا با نفوذ انسانهای مدرن به محیط آنها این بیگانگی بیشتر به چشم بیاید. دو کودک امریکایی - که فیلم بهنوعی استاندارد زندگی را در آنها میبیند – در محیطی با مختصات عرفی متفاوت از خشونت به تعارضی بنیادی میرسند. خشونت مطرح شده در بابل به دو شکل عرفی و خارج عرفی مطرح میشود.نمود عرفی خشونت به شکل چشمگیری در روزمرگی زندگی مکزیکی که در این راستا فیلم، برادرزادهی "آملیا" –سانتیاگو- را در جایگاه عاملیت قرار میدهد، نقش تعیینکنندهای را در تفاوت مناسبات رفتاری آدمهای دو سوی مرز و اختلاف فاحش آنها را با وجوه ارزشها و ضدارزشها معین میکند. گویی خداوند تورات به هدف خود رسیده است. در صحنهی خشن کشتن مرغ در مکزیک بهت وحشتزدهی دو کودک امریکایی در کنار بیتفاوتی همراه با سرخوشی کودکان مکزیکی تصویری ناامیدانه از این حقیقت را پیش میکشد که این دو الگوی زندگی طبیعتاَ نمیتوانند دیالوگی موثر با یکدیگر داشته باشند. تاکید فیلم بر این واقعیت بیشترین نمود خود را در مرز مکزیک و فرار "سانتیاگو" از دست پلیسها و عدم توفیق "آملیا" در توجیه پلیسهای امریکایی، بازمییابد.
دومین سطح از خشونت در فیلم که مفهومی جهانشمول از ماهیت خشونت را مطرح میکند در مفهوم تروریسم تجلی مییابد. فیلم میکوشد با قرار دادن سلسه وقایع دردناکی از برهم ریختن نظم جاری چند زندگی در پس یک حادثهی کودکانه به طنزی سیاه تبدیل شود که بیشترین مایههای طنز خود را در عجز مفرط آدمها در برخورد با یک سوءتفاهم میگیرد. در "بابل" این ضعف به تمام آدمها صرفنظر از قومیت و سطحهای تمدنی، سرایت میکند از اینرو این تبیین فراتمدنی که از مختصات خطکشی شدهی مدرن و بدوی فراتر میرود به فیلم این امکان را میدهد که پیکان خود را از جهتگیریهای طبقهای- عرفی بهسوی حقیقتی دردناکتر تغییر نشانه دهد.
"بابل" "ایناریتو" میکوشد تمام انگارههای نوینی را که در دههی گذشته وارد فرهنگ بین تمدنی شده است و در رهگذر آن، هر تمدن میکوشد فضای عفونی جهان را گردن دیگری بیاندازد را آشناییزدایی کند. جوان مراکشی که به "ریچارد" کمک میکند، نمادی عینی است که فیلم میکوشد با نسبت دادن هنجارهای مقبول عرفی به او (کمک به همنوع،خوشقلبی، عدم قبول پول از "ریچارد" و...) در کنار تکیه بر مسلمان بودنش (نماز خواندن) از مسلمانان (یا دستکم تعمیم به تمام مسلمانان) بهعنوان نهادی اجتماعی در تولید تروریسم برائت بجوید. و از سوی دیگر با قربانی قرار دادن یک امریکایی که حس سمپاتی بیننده را تحتالشعاع خودش قرار میدهد، از طرح امریکایی بودن برای معلولی مقصر در قربانی تروریسم بودن هم امتناع میکند. این روند به عاملان این ترور هم تسری مییابد، جاییکه شیطنت تصادفی دو کودک (که اتفاقا مقصر اصلی کودکی است که همدلی بیننده را بیشتر برمیانگیزد) عامل این بحران است. این وامداری "بابل" از (به جرأت )بزرگترین میراث سینمای مدرن یعنی طرح دیالکتیکی خلق شخصیت تا روند گستردن آنها، توانایی مضاعفی به فیلم میبخشد تا از جستوجوی سطحی یافتن آدم بد به مقولاتی بنیادیتر برسد.
از دیگر دستمایههای فیلم میتوان به جنسیت بهعنوان مؤلفهای چالشبرانگیز در معادلات رفتاری بشر اشاره کرد. این مؤلفه در فیلم به سه شکل گذرا و یک شکل بهعنوان طرح اصلی مطرح میشود. "فروید" اعتقاد داشت اید(نهاد) در یافتن تمنیات خود، این دو الگو را دنبال میکند که توسط ارزشهای سوپرایگو (فرامن) سرکوب میشود ولی همیشه آنها را بهعنوان پتانسیلی مخرب باقی میگذارد: زن.ای بامحارم و خشونت. اولین برخورد با جنسیت بهعنوان زن.ای با محارم در فیلم در "یوسف"، پسربچهی مراکشی عنوان میشود که دور از چشم پدر (نمادی محکم از سوپرایگو) بدن خواهر خود را دید میزند. "یوسف" علاوه بر این خصیصه دارای پتانسیلی از خشونت هم هست که در پایان فیلم بعد از کشته شدن برادرش رها میشود این دو قطب توجه اید (نهاد) وقتی جالب میشود که فیلم، "یوسف" را باهوشتر و خلاقتر از برادر خودش نشان میدهد و در اصل تنازع بقای وحشتناکی که فیلم ارائه میدهد دست آخر او را زنده و برادرش را قربانی میکند. دومین نمود جنسیت را میتوان در رابطهی مشروع و هیستریک "ریچارد" و "سوزان" دید که پس از تیر خوردن "سوزان" همدلانهتر میشود. نمونهی سوم؛ یعنی عشق نوستالژیک و نامشروع "آملیا" و مرد مکزیکی است که در فیلم توضیحی بیشتر دربارهی آن یافت نمیشود ولی قدر مسلم، دوگانگی این رابطه در ارتباط با محیط تعریف شدهی عرفی آن، آنرا دست نیافتنیتر میکند. نمود چهارم که اصلیترین دستمایهی اپیزود هم هست در قالب بحران جنسیتی مدرن، در دخترک ژاپنی عنوان میشود. کرولال بودن دخترک ژاپنی نمونهای رادیکال از عدم ارتباط است که "ایناریتو" نام فیلم را هم پیرو آن از کتاب مقدس وام میگیرد .تلاش برای از دست دادن باکره گی و عدم توفیق در آن، دخترک ژاپنی را درزمره ی اقلیتی مطرود از جامعه قرار میدهد که هرگونه تلاشش برای رسیدن به سطحی نرمال (آنگونه که مکان و زمانهی مدرن تعریف میکند )ازارتباط، ناکام میماند و این فروپاشی عصبی او را به مرز انتحار میکشاند. (دختر به دروغ، دلیل مرگ مادرش را به افسر ژاپنی پریدن از روی بالکن گفت و در نمای پایانی، پدر، دختر را بره.نه در بالکن پیدا میکند). تم اصلی فیلم با تکیهای تمثیلی بر حادثه و ناتوانی بشر برای کشف عمق این حادثه در مسیری نامیدانه (البته اینطور مینماید که "ایناریتو" و
"آریاگا" خوشبینتر از آن هستند که تراژدی سهمگینی از آن بسازند شاید بخشی از این خوشبینی این نگرانی را پدید بیاورد که "ایناریتو" مانند اسلاف دیگر خود در نظام تولیدی هالیوودتبدیل به ابزاری در تأمین اهداف استودیوها شود.) در بستر ساختارِ فرمی آشنای "ایناریتو"- که در"عشق سگی" و"21گرم" تجربه کرده بود- قرار میگیرد. کولاژهای اپیزودیک "بابل" و دلبستگی "ایناریتو" به مسئلهی برخورد با "زمان" این حقیقت را پیش میکشد که سینما برای شکلدهی اصالت لحظههای واکنشهای متقابل پرسوناژها میبایست به تدوین موازی بهعنوان تنها راه گریز متوسل شود. از اینرو کاتها به دور برگشتهایی با محوریت زمان و متغیر مکانی تبدیل میشوند که البته حساسیت زیادی به ریتم بین اپیزودی نشان نمیدهد و هر از گاهی به مچکاتهای تشبیهی تبدیل میشوند. شاهد قضیه، کات اول بین اپیزودی است جاییکه از فرار دو بچهی مراکشی بعد از شلیک گلوله به اتوبوس، به فرار بچههای امریکایی که با پرستارشان بازی میکنند برش میخورد. اگر چه صرف پاره کردن زمان را برای "ایناریتو" بهسختی میتوان بهعنوان یک سبک منحصر به فرد فیلمسازی قبول کرد ولی بیگمان میتوان این شکل روایت را اصلیترین مشخصهی کاری او در راستای حساسیت خاصش به الگوی زمانی دانست. شکل روایتی که محافظهکارتر و آرامتر از اثر قبلیاش "21 گرم" شده است.
در کتاب یوبیل (جوبیل) اشاره شده است که خداوند بدین نیز اکتفا نکرد و با طوفانی برج را تخریب کرد. (اگرچه به تخریب برج در کتاب مقدس اشاره نشده است) در قرآن هم در مناظرهی فرعون و هامان، فرعون از هامان میخواهد که برایش برجی بزرگ درست کنند تا به خدای موسی برسد!
منبع : آگاه فیلم
زندگينامه
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفريشان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگها و آشوبهاي منطقه او و خانوادهاش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.
تحصيلات متوسطهاش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتيست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بيشك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلمهاي هشت ميليمتري به فيلمسازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميليمتري است. فيلمهاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
با فيلم زندگي درمه، مسير تازهاي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بينالمللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسبها به جرگه فيلمسازان حرفهاي پيوست.
اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.
آوازهاي سرزمين مادريام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير ميكشد.
لاكپشتها هم پرواز ميكنند سومين فيلم قباديست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.او برای اولین فیلم بلند خود"زمانی برای مستی اسبها"برنده دوربین طلائی جشنواره معتبر کن شد و بعدا برای فیلم نیوه مانگ(نیمه ماه)جایزه سن سباستین و برای فیلمها آوازهای سرزمین مادری ام و لاک پشت ها هم پرواز می کنند جوایز جشنواره های فیلم شیکاگو و برلین را به ارمغان برد.فیلم "لاکپشت ها هم پرواز می کنند"ساخته بهمن قبادی برنده ۴۰ جایزه بین المللی از جشنواره ای مختلف و سه جایزه ملی و افتخار حضور در ۷۲ جشنواره مختلف بین المللی را کسب کرد. او در آخرین فیلم بلند خود"نیمه ماه"از حضور بازیگرانی چون هدیه تهرانی و گلشیفته فراهانی و حسن پورشیرازی بهره برده است همچنین ما در این فیلم شاهد حضور نایجل بلاک(فیلمبردار ارباب حلقه ها)در پشت دوربین و هنرنمائی حسین علیزاده با سازش هستیم.گفته می شود بهمن قبادی برای حضور در فیلم جدید خود با آنجلینا جولی و شارون استون در حال مزاکره است تا از وجود یکی از این دوبازیگر در فیلم خود بهره ببرد هرچند این امر با واکنش نمایندگان مجلس ایران روبرو شده است اما قبادی در پی استفاده از یک ستاره هالیوودی در فیلم بعدی خود است.
فيلمسازي كه پيش از اين، به صراحت اعلام كرده بود: «ديگر حاضر به نمايش فيلمهايش در جشنواره فيلم فجر نيست.» قبادي كه برنامهي معرفي فيلمهايش در فرانسه را، هنرپيشهاي چون شارون استون برعهده ميگيرد و بيمهابا اعلام ميدارد كه براي فيلم آيندهاش به دنبال نقشآفريني آنجلينا جولي است، به راحتي در سومين روز فروردين ۸۷ در تلويزيون جمهوري اسلامي هم ظاهر ميشود و در پاسخ به پرسش مجري برنامهي «سينما 4» كه از او در مورد دلايل پرداختن به مسايل كردها در اغلب فيلمهايش را جويا ميشود، ميگويد: «چرا بايد از 100 فيلم ساخته شده در سينماي ايران، ماجراي 99 فيلم مربوط به تهران باشد؟! آيا تهران، ايران است؟ به نظر من بايد در اين مورد مديريت فرهنگي كشور پاسخگو باشد.» او همچنين با انتقاد از شيوه نمايش فيلمهايش در اكران داخلي، به شوخي ميگويد: «اگر بدانم از طريق برنامه شما، مردم بيشتري به تماشاي فيلمهايم، مينشينند، سالي يكبار در برنامه سينما 4 شركت خواهم كرد.

حضور در جشنوارهها به عنوان داور
1. جشنواره بينالمللي فيلم كن، بخش دوربين طلايي، 1381
2. جشنواره بينالمللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384
3. جشنواره بينالمللي فيلم جونجو، كرهجنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385
4. جشنواره بينالمللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385
5. رئيس هيئت داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بينالمللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385
6. جشنواره بينالمللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385

هر سال World Economic Forum بين دويست تا سيصد نفر از متخصصين در زمينهها و رشتههاي مختلف از سرتاسر دنيا براي شركت در گردهماييها به مدت پنج سال انتخاب مي شوند تا تجربيات خود را در اختيار عموم قرار دهند. اين رهبران، جوان اما باتجربه هستند و با كارهاي حرفهاي كه در حال انجام آن هستند براي تغيير آينده دنيا تلاش ميكنند. امسالWorld Econimic Forum حدود دويست رهبر جوان از بين پنج هزار كانديد در زمينههاي مختلف از جمله تجاري، رسانهاي، علمي، اجتماعي و فرهنگي و از شصت و پنج كشور دنيا انتخاب كردهاند تا در گردهماييها كه در كشورهاي مختلف برگزار ميشود، حضور يابند.
بنا بر اين گزارش، از منطقه خاورميانه و آفريقاي شمالي فقط دوازده نفر انتخاب شدهاند كه بهمن قبادي تنها برگزيده از كشور ايران است و اين منتخبين همه در ردههاي سني مختلف و زير چهل سال هستند.
در رشته سينما چهار نفر براي عضويت در اين گردهماييها از سرتاسر دنيا انتخاب شدند كه نام لئوناردودي كاپريو، بازيگر و كارگردان آمريكايي نيز در اين ليست به چشم ميخورد.
چهارمين نشست در شهر شرم الشيخ مصردر تاريخ 28 ارديبهشت (17 مي) برگزار خواهد شد.
لینک مرتبط: بهمن قبادي دستيار افتخاري «برناردو برتولوچي» در فيلم جديدش
نقدها
●
